X
تبلیغات
شاهکار فیلم

شاهکار فیلم

ارزانترین مرکز فروش شاهکارهای تاریخ سینمای جهان


شاهکار فیلم وبلاگی است برای علاقه مندان هنر بسیار محبوب سینما.وبلاگی در جهت شناسایی و تهیه برترین،مطرح ترین و ماندگارترین آثار تاریخ سینمای جهان.ما سعی داریم با معرفی بهترین،مطرح ترین و مشهورترین فیلمهای تاریخ سینما به هموطنان عزیز و شرحی کوتاه درجهت آشنایی و شناخت دقیق این آثار،انتخاب را برای شما آسانتر نماییم.این مجموعه فعلا در حدود هزار فیلم است و تردیدی نیست که هنوز از تعداد کثیری از آثار ناب سینما بی بهره است.اما این مژده را می دهیم که به طور مداوم بر تعداد فیلمها افزوده شود و در هر ماه لیست آثار به روزشده و بر تعداد آن افزوده گردد.

 

ارزان ترین مرکز فروش فیلم.

هرحلقه فیلم دی وی دی  ۸۰۰ تومان

به ازاء خرید هر 50 فیلم، 10 فیلم رایگان و هر100 فیلم، 25 فیلم رایگان دریافت کنید


هموطنان عزیز ابتدا باید لیست را دانلود کنند و سپس لیست را مطالعه نموده(مشخصات فیلم از جمله نام فیلم نام کارگردان،نام بازیگران،گونه یا ژانر فیلم ،سال تولید فیلم و مخصوصا قسمت توضیحات) و پس از مطالعه اقدام به انتخاب کنند.کافی است نام فیلم و نام کارگردان فیلم را برای ما با پیامک ارسال کنید تا ما هزینه فیلم را به همراه شماره حساب برایتان بفرستیم و سپس بعد از واریز وجه مزبور،فیلمها با پست پیشتاز برای شما در هر نقطه ای از ایران که باشید ارسال خواهد شد.

تمام فیلمها بر روی دی وی دی است و بهیج وجه از دی وی دی های نازل و بی کیفیت استفاده نشده بلکه به طور جدی سعی میکنیم از دی وی دی های با کیفیت و با ماندگاری بالا استفاده کنیم.قیمت هر فیلم ۸۰۰ تومان و فیلمهایی که دو دی وی دی باشند هزار تومان است.کسانی که خریدشان به سقف 50 فیلم برسد مجازند 10 فیلم رایگان انتخاب و دریافت کنند.کسانی که به سقف خرید 100 فیلم برسند 25 فیلم رایگان به انتخاب خودشان دریافت میکنند.لازم به ذکر است این تعداد خرید حتما نباید دریک مرحله صورت گیرد.به عنوان مثال کسی که در چند مرحله خرید به سقف 50 فیلم میرسد مجاز است 10 فیلم خود را رایگان دریافت کند و وقتی به سقف 100 فیلم رسید الباقی جایزه اش را که 15 فیلم است دریافت میکند و بعد دوباره محاسبه از اول صورت میگیرد.لازم به ذکر است که ما برای هر خریدار پرونده ای در نظر میگیریم و همیشه و در هر مرحله ای میدانیم که فلان خریدار تا کنون چند فیلم خریداری نموده و کی به سقف مورد نظر میرسد.در این راه به شما قول می دهیم که هرگز حقی از کسی ضایع نمی گردد و جوایز مورد نظر بی هیچ کم و کاست برای خریداران ارسال می گردد.

حداقل تعداد خرید فیلم ۱۵ عدد است واز رسیدگی به درخواستهای کمتر معذوریم.شما میتوانید نام فیلم و در داخل پرانتز نام کارگردان فیلم را به شماره  09359195190 با اس ام اس ارسال کنید تا بلافاصله رسیدگی شود.فراموش نکنید نام کارگردان فیلم را بعد از نام فیلم حتما ذکر کنید تا از بروز اشتباه جلوگیری شود.اکثر فیلمها زیرنویس فارسی هستند که طبعا احتیاجی نیست که در لیست ذکر گرد اما اگر فیلمی دوبله یا زیرنویس دیگری داشته باشد یا فیلم دو دی وی دی باشد،حتما در توضیحات ذکر میگردد.در قسمت توضیحات،برای فیلمهایی که ارزشمند هستند مطالبی از قبیل دریافت جوایز بین المللی یا میزان مقبولیت فیلم در نزد سینماگران یا منتقدان ذکر گردیده که این اقدام به شما کمک میکند تا شناخت نسبتا خوبی از فیلم بدست آورید و چنانچه مناسب سلیقه شما بود،فیلم را تهیه کنید.

 شاهکار فیلم با بهترین آثار سینمای جهان در خدمت شماست.فیلمهایی از نامدارترین کارگردانهای تاریخ سینما از جمله : اورسن ولز،استنلی کوبریک،فرانسیس فورد کاپولا،آلفرد هیچکاک،الیا کازان،بیلی وایلدر،ویلیام وایلر،روبر برسون،فرد زینه مان،اینگمار برگمان،آتام آگویان،ام نایت شیامالان،استیون اسپیلبرگ،استیون سودربرگ،آکیرا کوروساوا،امیر کاستاریکا،الخاندرو گونزالس ایناریتو،آندره تارکوفسکی،کریستوف کیشلوفسکی،برادران کوئن،برناردو برتولوچی،جوزپه تورناتوره،پیر پائولو پازولینی،تام تیکور،میشائیل هانکه،تیم برتن،ریدلی اسکات،ران هاوارد،مایکل مان،جان هیوستن،جوئل شوماخر،جولز داسین،جیم جارموش،جیم شریدان،چارلی چاپلین،دارن آرنوفسکی،دیوید فینچر،دیوید لینچ،روبرتو روسلینی،رومن پولانسکی،ژان پیر ملویل،ژان لوک گدار،سام پکین پا،سام مندز،سیدنی پولاک،سیدنی لومت،فدریکو فلینی،فرانچسکو رزی،فرانک کاپرا،کریستوفر نولان،کلینت ایستوود،کوئنتین تارانتینو،فرانک دارابانت،لاسه هالستروم،لوئیز بونوئل،لوچینو ویسکونتی،لوک بسون،مارتین اسکورسیزی،میکل آنجلو آنتونیونی،میلوش فورمن،نیل جوردن،هنری ژرژ کلوزو،ورنر هرتزوگ،وودی آلن،ویتوریو دسیکا و صدها کارگردان مطرح دیگر.

دانلود لیست فیلم با فرمت پی دی اف:

دانلود

دانلود لیست فیلم با فرمت ورد:
 
 
بر روی لینک دانلود کلیک کنید در صفحه ای که باز میشود دو گزینه دانلود معمولی و دانلود ویژه را مشاهده میکنید.بر روی گزینه دانلود معمولی کلیک کنید و در صفحه جدید بعد از حدود ۳۰ ثانیه گزینه دانلود ظاهر میشود که با کلیک بر روی آن فایل لیست فیلم دانلود می گردد

 نگاهی اجمالی به چند شاهکار:

 

 

(کازابلانکا) -کارگردان:مایکل کورتیز-بازیگران:همفری بوگارت،اینگرید برگمن،پیتر لور،سیدنی گرین استریت،کلود رینز

برنده اسکار بهترین فیلم ،بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه و نامزدی بهترین بازیگر مرد برای همفری بوگارت در سال 1943.شاهکار عاشقانه کل تاریخ سینما.محبوب ترین فیلم در میان تمامی مردم جهان.فیلمی رمانتیک که مخاطبش را جادو میکند.بوگارت و برگمن نهایت هنر بازیگری خود را به رخ کشیدند و بوگارت جاودانه ترین و محبوبترین هنرپیشه سینما شد. سکانس پایانی و جدایی الزا و ریک مسحور کننده است.این سکانس بهترین سکانس سینما در قرن بیستم انتخاب شد.زیباترین دیالوگ فیلم در صحنه پایانی و در گفتگوی بوگارت و برگمن رقم میخورد: (پاریس همیشه با ماست.ما اونو نداشتیم،داشت از دست میرفت تا اینکه تو به کازابلانکا اومدی). سیزدهمین فیلم در فهرست 250 فیلم برتر تاریخ سینما.هر جه زمان بیشتر میگذرد کازابلانکا دوست داشتنی تر به نظر میرسد.کازابلانکا به همراه برباد رفته و پدر خوانده جزو محبوب ترین و جاودان ترین فیلمهای کل تاریخ سینما به شمار میروند.

 

 

(بر باد رفته)-کارگردان:ویکتور فلمینگ-بازیگران:کلارک گیبل،ویون لی،لزلی هاوارد

با شکوه ترین فیلم تاریخ سینما و بهترین رمانس سینمای جهان با بازی کلارک گیبل سلطان مطلق آن روزهای هالیوود و ویون لی که هر دو در نهایت زیبایی نقششان را ایفا کردند.برنده اسکار بهترین فیلم 1939.یک شاهکار به تمام معنا و تکرار نشدنی.پر فزوش ترین فیلم تاریخ سینما به مدت سی سال.زمان حدودا چهار ساعته فیلم اصلا خسته کننده نیست.جزو ده فیلم برتر تاریخ سینمای حماسی جهان و از صد فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب AFI و همچنین جزو 250 فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه AMDB. جمله انتهایی فیلم که «رت باتلر» خطاب به «اسکارلت» می گوید: «راستش را بخواهی عزیزم، اصلا برام مهم نیست!» توسط موسسه فیلم آمریکا، به عنوان مشهورترین دیالوگ سینمایی انتخاب شد.در نظر سنجی هفته نامه تایم سومین فیلم برتر تاریخ سینما انتخاب شد.برباد رفته به همراه کازابلانکا و پدر خوانده جزو محبوب ترین و جاودان ترین فیلمهای کل تاریخ به شمار میروند.

 

 

(پدر خوانده )-کارگردان:فرانسیس فورد کاپولا-بازیگران:مارلون براندو،آل پاچینو،رابرت دووال،جیمز کان

شاهکار تکان دهنده کاپولا.جزو ده فیلم برتر کل ادوار تاریخ سینما.برنده اسکار بهترین فیلم 1972 و نامزد 11 اسکار. اين فيلم نمونه نادر يك اثر هنري است كه همه چيز آن كامل است بدون آنكه صورتي تصنعي و آزار دهنده به خود بگيرد. هيچ فيلمي را نمي توان يافت كه از بستر جنايت اين همه زيبايي و لذت به مخاطب ارائه دهداین اثر باشکوه و عظیم،بر مبنای رمان پرآوازه ماریو پوزو یک شبه کاپولای جوان و مستعد را به گران‌ترین، پول‌سازترین و مطرح‌ترین کارگردان دهه 1970 تبدیل کرد. فیلم از هر جهت به یک اثر حماسی شبیه است و به آسانی می‌توان آن را نمونه‌ای و جریان‌ساز دانست. موسیقی درخشان نینو روتا به این اثر برجسته جلوه‌ای خاص بخشیده و فیلم‌برداری آن بی‌نظیر است. بازی تمام بازیگران نیز مثال‌زدنی و استثنایی است و صحنه غُسل تعمید که طی آن با تدوین موازی تماشاگر نظاره‌گر خونریزی‌های «مایکل» است در یادها می ماند.پدرخوانده محبوب ترین فیلم تاریخ  و دون کورلئونه با بازی براندو محبوب ترین و جاودانه ترین کاراکتر تاریخ سینما شناخته شد. دومین فیلم در فهرست 250 فیلم برتر تاریخ سینما.پدرخوانده به همراه کازابلانکا و برباد رفته جزو محبوب ترین و جاودان ترین فیلمهای کل تاریخ سینما به شمار میروند.در نظر سنجی مجله امپایر که با حضور صدها کارشناس و هنرمند صورت گرفت پدر خوانده بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد.

 

(هشت ونیم)-کارگردان:فدریکو فلینی-بازیگران:مارچلو ماسترویانی،کلودیو کاردیناله،آنوک آیمی

قله رفیع و دست نیافتنی سینمای هنری جهان.هشت و نیم شاهکاری بسیار پیچیده است که مخاطب خاص را میطلبد و به هیچ وجه فیلمی عادی و عمومی نیست.فیلمی پر از جزئیات،چهره‌ها، سایه‌ها و نورهای غریب و سرگیجه‌آور که به ندرت آرام و قرار می‌گیرند. شاهکاری فلینی یکی از تأثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینماست و به اوج ساختار آزاد مبتنی بر جریان سیال ذهن و تداخل بی‌قاعده واقعیت، خاطره و توهم کمک بسیار کرد.هشت و نیم اوج پیشرفت و تعالی سینمای اندیشه را به رخ میکشدو البته اعتباری تمام ناشدنی به هنر هفتم اعطا میکند.همیشه جزو ده فیلم برتر تمام دوران سینما شناخته شده است.

 

 (این گروه خشن)-کارگردان:سام پکین پا-بازیگران:ویلیام هولدن،ارنست بورگناین،رابرت رایان،وارن اوتس

از قله های دست نیافتنی سینمای وسترن و شاهکاری بی چون و چرا. حماسه‌ای باشكوه و از كاملترین وسترن‌های تاریخ سینما. پکین پا پس از ساخت چند وسترن خوب، در «این گروه خشن» به اوج كمال و پختگی خود می‌رسد و فیلم او آشكارا، اعتماد به‌نفس و تسلطش را در ساخت این اثر به رخ می‌كشد. فیلم شروع و پایانی استثنایی و سكانس‌های بی‌همتایی دارد. شخصیت پردازی‌ها در فیلم فوق العاده و بسیار دقیق هستند.این فیلم برای بارها دیدن است.این گروه خشن را پایان دوران درخشان وسترن میدانند.بهترین اثر پکین پا و جزو صد فیلم برتر  تاریخ سینما به انتخابAFI

  (محله چینی ها)-کارگردان:رومن پولانسکی-بازیگران:جک نیکلسن،فی داناوی،جان هیوستن

نامزد 11 جایزه اسکار. یکی از بزرگترین و معروفترین شاهکارهای مطلق سینمای جنایی.محله چینی ها شبیه هیچ فیلمی نیست و به راحتی توانست اعتبار و آبروی بسیار زیادی به ژانر جنایی ببخشد.نیکلسن در نقش خود بسیار عالی میدرخشد و بار اصلی فیلم را بر دوش دارد اما دیگر بازیگران فیلم نیز به تمام معنی بی نقص هستند.جزو صد فیلم برتر تاریخ.در جدید ترین نظر سنجی منتقدین بعد ازپنجره عقبی دومین فیلم تاریخ سینمای پلیسی شناخته شد.

 

 (هفت)-کارگردان:دیوید فینچر-بازیگران:براد پیت،مورگان فریمن،کوین اسپیسی

یک تریلر سیاه،مهیب ،وحشتناک و هوشمندانه. یکی از بززرگان سینما بعد از نمایش فیلم گفت:مطمئنم خود فینچر نمی داند که چه شاهکاری را ساخته است. از بهترین فیلمهای فینچر  و یکی از مطرح ترین فیلمهای دهه نود با بازی شاهکار و فوق عالی کوین اسپیسی. جذابیت بصری فیلم باعث شد که در آمریکا یک تماشاگر 200 بار به سینما برود و فیلم را ببیند.از همان تیتراژ عجیب ابتدای فیلم مشخص میشود که یک فیلم معمولی نیست.در جدیدترین نظرسنجی منتقدین به عنوان سومین فیلم تاریخ سینمای پلیسی شناخته شد. بیست و ششمین فیلم در فهرست 250 فیلم برتر تاریخ سینما و نهمین فیلم در فهرست برترین فیلمهای دهه نود به انتخاب مجله توتال فیلم.

 

 

(سانست بلوار)-کارگردان:بیلی وایلدر-بازیگران:ویلیام هولدن،گلوریا سوانسون

 نامزد یازده جایزه اسکار و برنده 3 جایزه.از برجسته ترین و دقیق ترین فیلمهای سینما در آغاز دهه پنجاه و در زمان پویایی و تعالی هالیوود که در آن سال به ناحق رقابت اسکار را به فیلم (همه چیز در مورد ایو) باخت. فیلم آنقدر قوی ساخته شده که هیچ ایرادی نمیتوان از آن گرفت.سکانس آخر یکی از بهترین پایان بندیهای تاریخ سینما است و بسیار معروف است.جز صد فیلم برتر تاریخ سینما.سی و یکمین فیلم در فهرست 250 فیلم برتر تاریخ سینما

 

 (سرگیجه)-کارگردان:آلفرد هیچکاک-بازیگران:جیمز استوارت،کیم نواک

شاهکار بلامنازع عالم سینما.بهترین و شاعرانه ترین فیلم استاد بزرگ هیچکاک که همیشه در فهرست ده فیلم برتر کل تاریخ قرار داشته است.سرگیجه شعری درباره مرگ است و شاهکاری کاملا وهم آلود.سرگیجه افتخار هنر هفتم و اعتباری بینهایت برای سینماست.شاید هیچ فیلمی در تاریخ سینمای جهان به اندازه این فیلم ساختاری محکم و بی نقص نداشته باشد که منتج از کارگردانی بسیار بسیار دقیق و مطلقا بی نقص هیچکاک است.هشتمین فیلم در فهرست صد فیلم برتر سینما به انتخاب کایه دو سینما.

 

(فهرست شیندلر)-کارگردان:استیون اسپیلبرگ-بازیگران:لیام نیسن-رالف فاینس

برنده اسکار بهترین فیلم  و نامزد 12 اسکار و برنده 7 جایزه اسکار در سال 1993.یکی از بهترین فیلمهای اسپیلبرگ و یکی از ده فیلم برتر دهه نود سینما.زیباترین روایت از زندگی یهودیان در خلال جنگ جهانی دوم.فیلم با آنکه در دنیای خشن و بی رحم زمان جنگ میگذرد اما به غایت زیبا و دوست داشتنی است. در تمامی فهرست های برترین فیلمهای تاریخ همیشه نام فهرست شیندلر وجود دارد.جزو صد فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب AFI  و ششمین فیلم در فهرست 250فیلم برتر تاریخ به انتخاب AMDB.در نظر سنجی هفته نامه تایم چهارمین فیلم برتر تاریخ سینما انتخاب شد

 

برنده اسکار بهترین بازیگر مرد برای ویلیام هولدن.یکی از برترین فیلمهای وایلدر که در نهایت استادی فیلم را کارگردانی میکند.فیلم آنچنان روان و دلنشین است که ابدا باعث دلزدگی نمیشود و درست آنجایی که باید تمام میشود.ویلیام هولدن یکی از به یاد ماندنی ترین نقشهایش را ایفا میکند که منجر به دریافت اسکار بهترین بازیگری میشود.بازداشتگاه 17 فیلمی بسیار دوست داشتنی و فراموش نشدنی است که در زمان اوج پویایی هالیوود ساخته شد.جزو 250 فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب AMDB

 

(سامورایی)-کارگردان:ژان پیر ملویل-بازیگران:آلن دلون-فرانسوا پریر

شاهکار مطلق و بی حرف و حدیث ملویل که در اوج بلوغ هنری خود آن را ساخت.آلن دلون در این فیلم تاثیر گذارترین بازی خود را ارائه میدهد و در هیچ فیلم دیگری تا به این اندازه جلوه و تاثیر ندارد و بازی سرد و بی احساسش در نقش یک آدمکش حرفه ای همگان را به وجد آورد.سامورایی یکی از برجسته ترین فیلمهای گانگستری تاریخ سینما است که هرگز غبار کهنگی و گذشت زمان از ارزشش نمی کاهد.سامورایی بعدها الگوی کاری بسیاری از بزرگان گانگستر ساز قرار گرفت

 

 

 (درخشش)-کارگردان:استنلی کوبریک-بازیگران:جک نیکلسن-شلی دوال

شاهکار  بزرگ سینما در اوایل دهه هشتاد. فیلمی بسیار عمیق و لایه لایه با کارگردانی استادانه و بسیار دقیق کوبریک.نویسنده فیلمنامه استفن کینگ بود که در آن زمان شهرتی نداشت.درخشش به هیچ وجه با آثار ترسناکی که صرفا در پی جذب مخاطب هستند قابل مقایسه نیست.نیکلسون در این فیلم یکی از تکان دهنده ترین کاراکترهای تاریخ سینما را با بازی شاهکارش خلق میکند.کوبریک را به عنوان سخت گیرترین کارگردان تاریخ سینما میشناسند که دقت و وسواس فوق العاده زیاد ی به خرج میداد.جزو 250 فیلم برتر سینما به انتخاب AMDB

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

ترسناک ترین فیلم های تاریخ سینمای

 

ترسناک ترین فیلم های تاریخ سینمای جهان در فهرست جدیدی از سوی سایت " ام اس ان " معرفی شدند. این فیلم ها از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار گرفتند و در نهایت به صورت فهرستی از سوی "دیوید مکاوی"، فیلم شناس مطرح هالیوودی منتشر شد.
به گزارش سایت ام اس ان، فیلم های ساخته شده در ژانر وحشت سینما از ابتدا تاکنون دستخوش تغییرات متنوعی شده اند . از فیلم "روانی" (
psycho) گرفته تا فیلم های ترسناک مملو از صحنه های رمانس و کلاسیک چون "دراکولا و فرانکنشتاین"، همه و همه جز گونه های مختلف این ژانر سینما بوده اند که در دوره های زمانی مختلف مخاطبان خاص خود را جلب کرده اند. این فیلم ها از جنبه های گوناگون دستخوش تغییر شدند و نقاط ضعف و قوت مختلفی در آنها مشخص شد. برخی از آنها در گیشه باکس آفیس رکورد دار بودند و برخی نیز در پایین ترین سطح فروش گیشه ها جای گرفتند. با گذشت زمان، تغییرات انسانی و نوع سلیقه مخاطبان فیلم سازان را به سمت ساخت انواع جدیدی از فیلم های ترسناک سوق داد که همه به نوعی در این ژانر سینمایی قرار دارند.

نشانه یک فیلم ترسناک از نگاهی که بیننده فیلم به آن داشته مشخص می شود و همین نشانه ها، این نگاه را به منتقدان منتقل می کند. به نوعی که برخی از این فیلم ها تماشاگر را در سینما میخ کوب می کند و او را به فکر وا می دارد و برخی دیگر جیغ و فریاد تماشاچی را در می آورد.
در زیر عناوین 10 فیلمی که جز ترسناک ترین های تاریخ سینما می باشند ارائه شده است که به ترتیب از آخرین فیلم تا ترسناک ترین فیلم در فهرست آورده شده است.

10.کله پاک کن "
Eraserhead)"1977)
کله‌پاک‌کن انسانی است رها شده که در یک رستاخیز زمینی زیست می‌کند، جایی که احساسات از آن رخت بر بسته است و این آینده دنیای امروز ماست. مکانی که او زندگی می‌کند شبیه هیروشیمای بعد از انفجار بمب هسته‌ایست. فیلم اعتراض‌نامه‌ای به انسان و سرنوشت اوست. چیزی که به دست انسان به قهقرا می‌رود و میل به بهبود ندارد. خوشبختی که می‌توانست به راحتی به آدمی هدیه شود در سایه شوم جهل رو به افول است. انسان خودش را از یاد برده و تبدیل به موجودی کریه و بی‌دست و پا شده است. این فیلم کلاسیک و متفکرانه "دیوید لینچ" شبیه ترین به آن سبک فیلم هاییست که خواب شبانه را از تماشاچی می گیرد و او را به فکر و ترس وا می دارد. این فیلم احساس چندانی در بر ندارد اما به شما این حس را القا می کند تا فکر کنید هیچ چیزی درست پیش نمی رود. لینچ در فیلمش غذاها را در بشقاب به حرکت در می آورد و سکوت مبهمی را در فیلم می گنجاند. تا جایی پیش می رود که حتی با اضافه کردن صحنه های بامزه به فیلم، فیلم غیر قابل تماشا می شود .


9. جن گیر "
The Exorcist)"1973)
جن‌گیر فیلمی است آمریکایی به کارگردانی ویلیام فریدکین، بر اساس رمانی به همین نام از ویلیام پیتر بلتی ساخته شده است. ماجرا در جورج تاون در حومه واشنگتن دی سی می گذرد. "کریس مک نیل"، بازیگر زن تلویزیون نگران سلامت دخترش، "ریگن"، است که دچار تشنج شدید شده و در رختخواب به خود می پیچد. پزشک از درمان دخترک سخت ناامید است، تا آنجا که به "کریس" پیشنهاد می کند از یک جن گیر کمک بگیرد. کریس به یک کشیش جوان به نام پدر کاراس مراجعه میک ند و از او درخواست می کند تا به ریگن کمک کند. ترس واقعی موجود در این فیلم شاید به خاطر شیطان و تسلطش نباشد اما عدم توانایی خانواده برای نجات کودک فیلم، به تماشاچی روح ترس را القا می کند.البته صداهای ناشی از جلوه های ویژه به کارگرفته شده در فیلم و نیز تکنیک های کاربردی توسط کارگردان فیلم، "ویلیام فریدکین"، به وهم و ترس فیلم افزوده است. عده ای این فیلم را اثری برای گروه سنی بزرگ سالان تلقی کرده اند.

8. هالووین "
Halloween)" 1978)
داستان هالووین درباره ی فردی است به نام مایکل مایرز که در
۵ سالگی خواهرش را می کشد و به بیمارستان روانی منتقل می شود . اما ۱۶ سال بعد فرار می کند و برمی گردد تا کشت و کشتار را ادامه دهد . هالووین یکی از بهترین های ژانر وحشت و یکی از قابل توجه ترین تریلر های ساخته شده است که مهم بودن آن نه از جهت فروش بالا و ۸ دنباله ی بعدیش ، بلکه به علت کارگردانی قوی و داستان پرکشش آن است . این فیلم مهم است به این دلیل که فقط با ۳۰۰ هزار دلار ساخته شد اما در حد و اندازه ی فیلم های استاندارد بوده و هرگز یک B-Movie به حساب نیامد.
این فیلم به کارگردانی "جان کارپنتر" به خاطر بی احتیاطی کارگردان در ساخت و بازارشکنی که توسط او در دهه 1980 صورت گرفت مورد سرزنش بسیاری قرار گرفت. اما هالووین دربرگیرنده بخش هایی بود که بسیاری از فیلم هایی که به تقلید از آن ساخته شده بودند، فاقد آن بودند. از صحنه آغازین فیلم که ما به عمق چشمان یک کودک که خواهرش را به قتل می رساند می رویم، فیلم با تکیه بر شک و تردید پیش می رود تا اینکه بخواهد بیننده را با احساسات درگیر کند . ترسی که در ما به عنوان تماشاگر القا می شود ناشی از آن است که می خواهیم بفهیم به جای اتفاقات واقعی قابل پیش بینی چه رویداد دیگری ممکن است اتفاق بیفتد. به همین دلیل است که "کارپنتر" بخش عمده ای از فیلم را در تاریکی روایت می کند و ما را مجبور می کند چیزهایی را ببینیم که ممکن است اصلا آنجا نباشند.

7. حالا نگاه نکن
Don't Look Now)"1973 )
داستان فیلم در مورد "دونالد شاترلند" و "جولی کریستی" است که به ونیز سفر می کنند تا مرگ تصادفی فرزندشان را از یاد ببرند. گر چه فراموشی این موضوع وقتی که صحنه مرگ همواره در جلوی چشمانشان تداعی می شود، غیر ممکن است. کارگردان فیلم، "نیکولاس روئگ" جو خاصی از لحاظ تخیل و رویا در فیلم ایجاد کرده و فیلم را در سطح مناسبی از لحاظ روان شناسی پیش می برد. این فیلم یک تراژدی سهمگین است که در پایان به مخاطب این پیام را می دهد که تراژدی هرگز فراموش نمی شود. حتی اگر یک فیلم باشد.

6. قتل عام با اره برقی در تگزاس"
The Texas Chainsaw Massacre)" 1974)
گروهی از نوجوانان بازیگوش در یک جاده به سمت تگزاس وارد مسیر اشتباهی می شوند و با حوادثی وحشتناک و غیر قابل تصور روبرو می شوند. این فیلم به قدری واقعی ساخته شده که به یک مستند شبیه است.کارگردان فیلم، "توب هوپر" سعی داشته تا صحنه های خونینی در فیلم به تصویر نکشد اما همواره با صحنه های خاص، تماشاچی را آزار می دهد و به نوعی او را شکنجه روحی می دهد. این فیلم برای مدت 80 دقیقه ترس و وحشت را در دل تماشاچی زنده نگه می دارد.



5. کابوس شبانه در خیابان الم "1984 "(
Nightmare on Elm Street)
"فردر کروگر" قاتل خیالی فیلم است که ترس را در دل پدر و ماردانی که فرزند دارند می کارد. کاراکتر او در این فیلم به آنچه در فیلم "هالووین " مایکل میرز می بینیم شبیه است. او تماشاچیان فیلم را وارد یک ماجرای مبهم و ترسناک می کند. این فیلم یک شاهکار از "وز کراون" کارگردان صاحب سبک هالیوودی محسوب می شود.

4.سوسپیریا "
Suspiria)" 1977)
"سوسپیریا" یک یورش احساسیست که به کارگردانی فیلم ساز مشهور ایتالیایی "داریو آرجنتو" ساخته شده است. او استاد ساخت فیلم های ترسناک ایتالیایی به شمار می رود. داستان در مورد یک کودک دانش اموز آمریکاییست که به اروپا می رود و "ارجنتو" با استفاده از صحنه های ترسناک و مهیب و با استقاده از تکنیک های خاص فیلم برداری، کودک داشن آموز را وارد جریانی مخوف می کند. کارگردان این فیلم تضمین کرده که مخاطب را به ترس و وحشت وا می دارد.

3. شب زندگی مرگبار "
Night of the Living Dead)"1968)
داستان فیلم در مورد گروهی از کودکان است که در یک خانه جنگلی گرفتار شده اند که تصور می کنند روح دیده اند و دچار ترس شده اند. کارگردان فیلم، "جورج رومرو" با ترفندهای سینماییش مخاطب را وارد چالش می کند و ترس نهفته در فیلم را با آنها تقسیم می کند. صداهای وحشتناک و نیز بودجه ای که در ساخت جلوه های ویژه فیلم خرج شده باعث شده تا این ترس به خوبی بین بازیگران و تماشاچیان القا شود. دصد بالای نگرانی، استرس و نیز صحنه های مرموز از جذابیت های این فیلم تلقی می شود. در فیلم هیچ امیدی به پایان خوش دیده نمی شود .هر آنچه هست فقط ترس و نگرانیست.

2. تنفر "
Repulsion) "1965)
پس از این فیلم، "رومن پولانسکی" فیلم های دیگری از جمله "کودک رز ماری" و "مستاجر" در ژانر وحشت شاخت اما فیلم"تنفر"،یک نگاه تهدید امیز و هبوطی زن داستان به دیوانگی را روایت می کند.این شاید حاصل بشترین تلاش پولانسکی در این ژانر به شمار رود."کاترین دنووه" دچار بحران جنسی می شود و در خانه اش تنها زندگی می کند . این فیلم با وجود صحنه های سکوت متفاوتی که دارد یک ترس خاص را به مخاطب القا می کند. پیشنهاد شده که این فیلم را به تنهایی با چراغ هایی خاموش ببینید تا ببینید چقدر طاقت دیدن فیلم های ترسناک را دارید.


1.روانی "
Psycho)"1960)
داستان فیلم در مورد "مارین کرین" (لی) است که به امید تسهیل کار ازدواجش با "سام لومیس" (گاوین) پول های کارفرمایش را می دزدد و از شهر محل سکونتش خارج می شود و بین راه در هتل "بیتس"، که جوانی به نام "نورمن" (پرکینز) اداره اش می کند، به استراحت می پردازد. "نورمن" به او می گوید که همراه مادر از لحاظ روانی نامتعادلش در خانه کنار هتل زندگی می کند. شب هنگام که، "ماریون" از کار خود پشیمان شده، پیش از خواب به حمام می رود و زیر دوش ظاهرا به دست مادر "نورمن" به قتل می رسد. "نورمن" آثار قتل را پاک می کند و جسد "ماریون" و اتوموبیلش را در باتلاق می اندازد... و
این فیلم به کارگردانی "آلفرد هیچکاک" یک شاهکار ترسناک معاصر تلقی می شود. عنوانی حتی بیش از یک فیلم نیز می توان به این اثر هیچکاک داد. " روانی" یک سیلی فرهنگی است که به صورت مخاطب زده می شود. سانسورها در زمان تولید و پس از ان در موقع پخش تا حدی بود که ممکن بود موجب توقف آن شود چرا که صدای جیغ تماشاچیان بیش از حد بود. هیچکاک همه تکنیک هایش را به کار بست تا تماشاچیان را به انتهای فیلم برساند .در میانه داستان کاراکتر اصلی کشته می شود و سوالات بسیاری در ذهن بیننده شکل می گیرد و به ترس، بعد دیگری می دهد و آن را درونی می کند. او در فیلمش به مخاطب می گوید که شیطان در پایین ترین لایه های سکوت نهفته است که این لایه جذاب ترین لایه نیز هست.

ترجمه از مهدی چراغی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اکیرا کورو ساوا

 

 کوروساوا1

  اکیرا کورو ساوا

سینمای ما - «آکیرا کوروساوا»، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس افسانه‌ای سینمای ژاپن ۱۰ سال قبل در ششم سپتامبر ۱۹۹۸ در سن ۸۸ سالگی درگذشت.
«آکیرا کوروساوا» روز بیست‌وسوم مارس ۱۹۱۰ در حومه توکیو، پایتخت ژاپن متولد شد. در نوجوانی در روزنامه‌های تندرو مقاله می‌نوشت و هم‌زمان استعداد خود را در ادبیات و نقاشی دنبال می‌کرد.
«کوروساوا» در سال ۱۹۲۴ در یک استودیو فیلم‌سازی ژاپن به‌عنوان دستیار کارگردان مشغول به‌کار شد و اولین تجربه کارگردانی‌اش را با ساخت فیلم «سانشیرو سوگاتا» به‌دست آورد.
اگرچه فیلم‌های بعدی «کوروساوا» با نظارت شدید دولت زمان جنگ ژاپن ساخته شدند و اغلب موضوعات ملی‌گرایانه داشتند، با این‌حال او در اولین فیلم خود پس از جنگ با نام «تاسفی برای نوجوانان‌مان نیست» به انتقاد از دولت ژاپن پرداخت.
«کوروساوا» فیلم‌های زیادی درباره ژاپن ساخت که «فرشته مست» و «سگ ولگرد» از آن جمله‌اند. با این‌حال شهرت جهانی این کارگردان با ساخت فیلم «راشومون» به‌دست آمد که با کسب شیر طلایی جشنواره ونیز، توانست نامی برای خود در عرصه جهانی دست‌وپا کند.
تکنیک سینمایی «کوروساوا» در ساخت فیلم‌هایش منحصربه‌فرد بود و در دهه ۵۰ سبک جدیدی از خود بدعت گذاشت. او عقیده داشت کارگذاشتن دوربین‌ها در فواصل دور از بازیگر، عملکرد آنان را بهتر خواهد کرد. او همچنین علاقه خاصی به استفاده از چند دوربین و ضبط یک صحنه از زوایای مختلف داشت.
دیگر شاخصه فیلم‌سازی «کوروساوا»، علاقه‌اش به استفاده از عناصر آب‌وهوا برای عمق بخشیدن به فضای حاکم بر فیلم‌اش بود. سرما، مه، برف و باران در اغلب ساخته‌های او به چشم می‌خوردند. دیگر رویکرد قابل توجه فیلم‌های «کوروساوا»، وسعت تأثیرهای هنری اوست. بعضی از داستان‌های او اقتباس از آثار «ویلیام شکسپیر» هستند. برای مثال «آشوب» براساس «شاه لیر» است و «سریر خون» براساس«مکبث» و «خواب بد» برگرفته از «هملت» هستند.
«کوروساوا» برای ساخت فیلم‌هایش از آثار ادبی روسیه نیز بهره گرفت، مانند «ابله» اثر «داستایوفسکی» و «در اعماق» نوشته‌ «ماکسیم گورکی». با این‌حال رمان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته «لئو تولستوی» بیش از همه او را تحت‌تأثیر قرار می‌داد.
با وجود این‌که بسیاری از منتقدین ژاپنی معتقدند که «کوروساوا» "خیلی غربی" بود، اما او عمیقا تحت‌تأثیر فرهنگ ژاپن قرار داشت. فیلم «ریش قرمز» نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او محسوب می‌شود که آخرین فیلم سیاه و سفید او نیز بود.

کوروساوا2
بعد از اقدام به خودکشی نافرجام، «کوروساوا» فیلم‌های دیگری ساخت و با وجود شهرت بین‌المللی، در داخل ژاپن کمتر استودیو فیلم‌سازی حاضر به حمایت مالی از پروژه‌هایش می‌شد. فیلم «درسو اوزالا» که اوایل قرن بیستم در صربستان در جماهیر شوروی سابق ساخته شد، تنها فیلم «کوروساوا» بود که در خارج از ژاپن و به زبان غیرژاپنی ساخته شد. این فیلم اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای او به‌همراه آورد.
پس از آن «کوروساوا» به‌همراه «جورج لوکاس» و «فرانسیس فورد کوپولا»، فیلم «کاگه‌ موشه» را ساختند که این فیلم موفق شد جایزه نخل طلای جشنواره کن را در سال ۱۹۸۰ به‌دست آورد.
اما بزرگ‌ترین پروژه فیلم‌سازی سال‌های پایانی این کارگردان بی‌تردید فیلم «آشوب» بود که نسخه سینمایی از شاهکار «شاه لیر» شکسپیر محسوب می‌شد. این فیلم که نامزدی بهترین کارگردانی اسکار را برای «کوروساوا» به‌همراه آورد، بیش از یک دهه جلب حمایت مالی آن به‌طول انجامید که امروزه به گفته بسیاری از منتقدان، آخرین شاهکار «کوروساوا» به‌شمار می‌آید.
او در دهه ۹۰ سه فیلم دیگر ساخت که شخصی‌تر از دیگر آثار قبلی او بودند. فیلم «رویاها» که براساس یک‌سری توصیف‌ها براساس رویاهای اوست، فیلم «هیجان در اوت» که خاطرات او درباره بمباران اتمی ناکازاگی است و آخرین فیلم او با نام «مادادایو» که داستان یک معلم بازنشسته و دانش‌آموزان سابق او است.
«کوروساوا» روز ششم سپتامبر ۱۹۹۸ در سن ۸۸ سالگی بر اثر سکته مغزی در توکیو درگذشت. پس از مرگ او، آخرین پروژه‌اش با نام «پس از باران» توسط نزدیک‌ترین دوست‌اش «تاکاشی کونیرو» ساخته شد.
«کوروساوا» طی چند دهه فیلم‌سازی موفق شد جوایز معتبری از جشنواره‌های بین‌المللی به‌دست آورد که بخشی از آنها عبارتند از:
جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»
جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا»
جایزه افتخاری آکادمی اسکار برای یک عمر دستاورد سینمایی در سال ۱۹۹۰
نامزد بهترین کارگردانی اسکار برای فیلم «آشوب» در سال ۱۹۸۶
جایزه بهترین فیلم‌نامه از آکادمی فیلم ژاپن در سال ۲۰۰۱ برای «آمه آگارو»
جایزه بهترین فیلم خارجی از جوایز آکادمی فیلم انگلیس (بافتا) در سال ۱۹۸۷ برای «آشوب»
جایزه بهترین کارگردانی از جوایز بافتا در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه‌موشه»
جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»
جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدین فیلم از جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»
جایزه ویژه سنای برلین از جشنواره فیلم برلین در سال ۱۹۵۴ برای «زندگی»
چهار جایزه بهترین فیلم از جوایز ربان آبی ژاپن برای «آشوب»، «کاگه‌موشه»، «ریش‌قرمز» و «دژ پنهان»
نخل طلای جشنواره کن در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه‌موشه»
جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز سزار فرانسه در سال ۱۹۸۱ برای «کاگه‌موشه»
سه جایزه بهترین کارگردانی از جوایز سینمایی دیوید دی دوناتلو ایتالیا برای فیلم‌های «آشوب»، «کاگه‌موشه» و «درسو اوزالا»
نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن کارگردانان آمریکا در سال ۱۹۹۲
جایزه انجمن منتقدین فیلم فرانسه در سال ۱۹۷۸ برای «درسو اوزالا»
دو جایزه بهترین فیلم خارجی از انجمن روزنامه‌نگاران فیلم ایتالیا برای فیلم‌های «درسو اوزالا» و
«کاگه‌موشه»
جایزه بهترین کارگردان سال از انجمن منتقدین فیلم لندن در سال ۱۹۵۸ برای «آشوب»
نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن منتقدین فیلم لس‌آنجلس در سال ۱۹۸۵
جایزه افتخاری دستاورد سینمایی جشنواره فیلم مسکو در سال ۱۹۷۹
جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدین فیلم جشنواره مسکو در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا »
جایزه ویژه جوایز فیلم‌های ورزشی نیکان برای مجموعه آثارش در سال ۱۹۹۸
راه‌اندازی جایزه «آکیرا کوروساوا» در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو در سال ۱۹۸۶
جایزه سازمان بین‌المللی سینمای کاتولیک از جشنواره سن‌سباستین در سال ۱۹۸۵ برای «آشوب»
شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز در سال ۱۹۸۲
جایزه جایزه سازمان بین‌المللی سینمای کاتولیک از جشنواره ونیز در سال ۱۹۶۵ برای «ریش قرمز»
شیر نقره‌ای جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۴ برای «هفت سامورایی»
شیر طلایی جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»
نشان ارزشمند «لژیون دو اونور» فرانسه در سال ۱۹۸۴

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مارلون براندو: آخرین اسطوره بازیگری

 براندو1

مارلون براندو: آخرین اسطوره بازیگری

"وقتی به گذشته فکر می کنم و سعی می کنم به یاد بیاورم که سال های زندگیم چگونه گذشت، به هیچ چیز روشنی نمی رسم. نمی توانم یک جمع بندی کلی از زندگیم ارائه دهم، زیرا زندگی روندی است که دائم در حال شکل گیری و تکامل است. گمان می کنم داستان زندگی من راهی در جست و جوی عشق باشد، ولی بیش از آن در جست و جوی راهی برای تسکین لطمه هایی که از آغاز بر من وارد می شد بوده ام. اگر به من به گونه ای متفاوت عشق ورزیده شده و مورد توجه قرار گرفته بودم، قطعا آدم متفاوتی شده بودم. بیشتر عمرم را در ترس از اینکه دیگران مرا کنار بگذارند سر کردم و خودم آخر سر دست رد بر سینه بیشتر کسانی که به من ابراز عشق می کردند زدم چون نمی توانستم به آنها اعتماد کنم. سال ها گذشت تا فهمیدم که رنج کشیدن من به خاطر دیگران، کمکی به آن ها نمی کند، فهمیدم که یا باید دیگران را به خاطر رنجی که بر من روا داشتند ببخشم و یا باید تا پایان عمر با این کینه و نفرت زندگی کنم. اگر نتوانم دیگران را به خاطر رنج و ستمی که بر من روا داشتند، ببخشم، چگونه می توانم خودم را بابت تمام آن چه عمدی یا سهوی انجام دادم، ببخشم ."

برگرفته از کتاب "مارلون براندو، ترانه هایی که مادرم به من آموخت". [رابرت لیندزی]

  • آخرین اسطوره بازیگری [2004- 1924]

 "مارلون براندو"، ستایش شده ترین بازیگر سینمای جهان در نیمه دوم قرن بیستم و پرافتخارترین بازیگر سینمای آمریکاست که بیش از همتایان هم عصرش در نشریه های سینمایی و غیر از آن به او پرداخته شد و با ایفای نقش "دون کورلئونه" در "پدرخوانده"، نامش در تاریخ هنر هفتم به جاودانگی پیوست. او در سوم آوریل 1924 در "اوماها"، "نبراسکا" به دنیا آمد.سومین و آخرین فرزند "دوروتی پن بیکر براندو" و "مارلون براندو سینیور"، پس از خواهرانش "جوسلین" و "فرانسیس"، بود که تباری ایرلندی داشتند.

براندو2

در 1935، والدینش از هم جدا شدند و مادر، فرزندانش را با خود به "سانتا آنا" در "اورنج کانتی" "کالیفرنیا" برد. دو سال بعد، پدر و مادرش دوباره با هم ازدواج کردند و خانواده در "لیبرتی ویل" "ایلی نویز" ساکن شد. در 1940، او را به آکادمی "شاتوک"، مدرسه نظام شبانه روزی در "فربولت"، "مینه سوتا" فرستادند که سرانجام به علت نافرمانی از آنجا اخراج شد. در 1943 به "نیویورک" رفت و در کارگاه نمایش مدرسه جدید پژوهشهای اجتماعی که توسط "اروین پیسکاتور"، مهاجر آلمانی، تأسیس شده بود در رشته نمایش، نام نویسی کرد. آموزگار او در این کارگاه، "استلا آدلر"، در اوایل دهه ی 1930 در "مسکو" اقامت کرده و زیر نظر "کنستانتین استانیسلاوسکی"، در "مسکو آرتز تیاتر" آموزش دیده بود. در بازگشت به آمریکا، از اعضای گروه تئاتری چپ گرا شد که روش "استانیسلاوسکی" را به کار می بستند که براساس احساسات شخصی خود، پرورش و بسط می دادند. شیوه ای که بعدها هم توسط "لی استراسبرگ" تدریس می شد، ولی "براندو" با تفسیر و تأویل خود به تدریج از آن فاصله گرفت. در سال 1944، "براندو" برای نخستین بار با ایفای نقش "عیسی مسیح" در نمایشنامه ای از "گراهارد هاوپتمان" روی صحنه ظاهر شد و در همان سال، نخستین نقش خود در "برادوی" را در "مادر را به خاطر می آورم"، اثر "راجرزو همرستین"، ایفا کرد که با موفقیت کامل دو سال روی صحنه دوام آورد. در 1946، "براندو" در چند نمایش، از جمله "کافه جاده ی کامیون رو"، نوشته "مکسول اندرسن"، و "کاندیدا"، اثر "جرج برنارد شاو"، بازی کرد و در همان دوران برای نخستین بار، فعالیت سیاسی را تجربه کرد که به تدریج حس عدالت خواهی را در او تقویت کرد که به پای بندی او در تمام دوران زندگی اش به حقانیت سرخ پوستان و لزوم اعاده حقوق سیاسی و اجتماعی آنان انجامید. در 1947 به پیشنهاد "الیا کازان"، نقش شخصیت عربده جو و ناهنجار "استنلی کوالکسی" در نمایشنامه "اتوبوسی به نام هوس"، اثر "تنسی ویلیامز"، را بازی کرد. بازی قدرتمندانه "براندو"، روی صحنه "برادوی"، او را به یک ستاره تبدیل کرد. شیوه ناتورالیستی بازیگری او و بیان خاصش که همراه با مکث در هنگام ادای واژه ها بود، با راهنمایی "الیا کازان" منادی پدید آمدن شیوه ای نوین در بازیگری شد.

fvhkn,3

در اواخر دهه 1940، "براندو"، یکی از نخستین اعضای "اکتورز استودیو" بود؛ کارگاه نمایشی برای بازیگران حرفه ای که "کازان" را باید از بنیانگذارانش دانست. در دهه 1950، "براندو"، آموخته هایش در "اکتورز استودیو" و شخصیت جذاب و عصیانگرش را بر پرده سینما آورد. در نخستین فیلم سینمایی اش، "مردان" [استنلی کریمر]، نقش مرد جوان تلخ کام و افلیجی را ایفا کرد. او برای بازی در نقش، یک ماه در بیمارستان به سر برد و از نزدیک، شاهد درد و رنج این گونه افراد شد. این نقش، او را نامزد جایزه اسکار کرد و چهار سال پیاپی نامزدی او تکرار شد: برای اقتباس سینمایی "اتوبوسی به نام هوس" [الیا کازان ،1951]، نقش اول "زنده باد زاپاتا" [الیا کازان،1952]، نقش "مارک آنتونی" در "جولیوس سزار" [الیا کازان ،1953] و نقش "تری مالوی" در "در بارانداز" [الیا کازان ،1954] که به خاطر آن بالاخره اسکار گرفت.

 

همچنین جایزه های منتقدان فیلم "نیویورک" و جشنواره "کن" را هم به دست آورد. در طول دهه 1950، گیرایی و جذابیتش، از او یک نیروی بالقوه هنری و اجتماعی ساخت. تماشاگران جوان، او را شخصیتی عصیانگر، ناسازگار و الگوی نسلی سرکش قلمداد می کردند و تماشاگران مسن تر، اغلب او را تهدیدی علیه اجتماع، فاقد بصیرت و مهار ناپذیر می دانستند، اما هر دو گروه و نیز منتقدان در این موضوع اتفاق نظر داشتند که او بی بدیع ترین و تقلید ناپذیرترین بازیگرانی است که از دیر زمانی پیش، سینما به خود دیده است. در 1959، "براندو"، کمپانی تولید فیلم شخصی اش، "پن بیکر"، را بنیان گذاشت و فیلم "سربازهای یک چشم" [1961] را به تهیه کنندگی، کارگردانی و بازیگری خودش ساخت. در دهه 1960، ناتوان از یافتن نقش دلخواه و ناخشنود از همکاری با بیشتر کارگردانها، به اجبار در شماری از آثار ناموفق بازی کرد که تا حد زیادی به شهرت او و تصویری که تماشاگران از او در ذهن داشتند لطمه زد، اما در اوایل دهه 1970، بازگشت شکوهمندی با بازیهای درخشانش در دو فیلم به کلی متفاوت با یکدیگر داشت:

بازی توانمندانه اش در نقش "دون ویتو کورلئونه" در "پدرخوانده" [فرانسیس فورد کوپولا، 1972] برای او دومین اسکار را به ارمغان آورد که در اعتراض به بدرفتاری با سرخپوستان، از قبول آن خودداری کرد؛ و نقش نامتعارف مردی میانسال که رابطه اش با دختری جوان، سرانجام به کشته شدنش به دست او می انجامد، در فیلم جنجال برانگیز "برناردو برتولوچی" – "آخرین تانگو در پاریس" [1972] که او را برای پنجمین بار نامزد اسکار کرد.

تا سال 1972 به جز "اینک آخرالزمان" [فرانسیس فورد کوپولا، 1979]، در نقش ارزنده دیگری ظاهر نشد.پس از بازی در چند فیلم، برای ایفای نقش دوم "فصل خشک سفید" [اوژان پالسی، 1989]، نامزد اسکار نقش دوم شد و در آخرین فیلم مهمش، "سرقت" [ فرانک آز، 2001]، نقش فرعی به عهده داشت. در سال 1994، خود، زندگی نامه اش را با نام "آوازهایی که مادرم به من آموخت" نگاشت که بابت آن پنج میلیون دلار حق التألیف گرفت. این اسطوره سینما گرچه یکی از پولسازترین بازیگران هالیوود بود، ولی در سالهای آخر عمرش، علاوه بر چاقی مفرط، دچار مشکلات مالی و خانوادگی زیادی شد؛ دختر کوچکش خودکشی کرد و یکی از پسرانش به اتهام قتل محاکمه شد. "مارلون براندو"، اسطوره ای است که تماشاگران هم عصرش را شیفته خود کرد و تماشاگران نسلهای آینده را مجذوب خواهد ساخت. سهم "مارلون براندو" در اعتلای هنر بازیگری و همچنین صنعت سینما توصیف ناپذیر است، ولی نه تنها به این دلیل، بلکه افزون بر آن، به خاطر فعالیتهای بشر دوستانه و سرسپردگی به آرمانهای جنبش مدنی برای استیفای حقوق سرخپوستان آمریکا، همچنان یاد و خاطره اش در اذهان، زنده می ماند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

اینک آخرالزمان

 

اینک آخرالزمان: وحشت...وحشت...

• کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا

• فیلمنامه: فرانسیس فورد کاپولا و جان میلیوس بر اساس رمان قلب تاریکی اثر جوزف کنراد

• مدیر فیلمبرداری: ویتوریو استورارو

• موسیقی: کارمین کاپولا، فرانسیس فورد کاپولا و میکی هارت

• تدوین: ریچارد مارکس

• بازیگران: مارلون براندو [سرهنگ والتر کورتز] – مارتین شین [سروان ویلارد] – رابرت دووال [سرهنگ کلیگور] – فردریک فارست [شف] – آلبرت هال [چیف] – سام باتمز [لانس] – لارنس فیشبرن [مستر کیلن] – دنیس هاپر [عکاس] – اسکات گلن [کلبی]

• تهیه کننده: فرانسیس فورد کاپولا – محصول آمریکا – 1979

• نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته های بهترین فیلم، کارگردانی، بازیگر مرد نقش مکمل [رابرت دووال]، فیلمنامه اقتباسی و طراحی صحنه، برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری و صدا، برنده نخل طلای جشنواره کن.


• خلاصه داستان: سروان "ویلارد" افسر اطلاعاتی ارتش آمریکا ماموریت می یابد سرهنگ "کورتز" که یک نظامی متخلف و خودسر شده را یافته و بکشد. در نهایت و پس از ماجراهای فراوان طی توافقی دو جانبه بین "ویلارد" و "کورتز"، ماموریت به انجام می رسد.

در تاریخ سینما هستند فیلمهایی که هرچه بیشتر از زمان ساخته شدنشان می گذرد، منتقدان و حتی تماشاگران عادی بیشتر به ارزشهایشان پی می برند. "قاعده بازی"، "همشهری کین"، بسیاری از فیلمهای "هیچکاک" و ... نمونه هایی از چنین فیلمهایی هستند. "اینک آخرالزمان" هم، نمونه متاخرتر همین فیلمهاست. فیلمی که در زمان ساختش دردسرها و سرخوردگیهای بسیاری برای سازنده اش به همراه داشت: طولانی شدن زمان فیلمبرداری از 17 هفته به 16 ماه، افزایش هزینه ها تا مرز 50 میلیون دلار، شکست تجاری و بی اعتنایی بسیاری از منتقدان. "کاپولا" به خاطر این فیلم، تمام ثروتی را که "پدرخوانده"ها نصیبش کرده بودند، خرج کرد و تا مدت یک دهه پس از آن مجبور شد فیلمهایی بسازد که بدهی هایش را بپردازد. اما گذشت زمان ارزشهای "اینک آخرالزمان" را به عنوان فیلمی شخصی از سینمای مولف و شاهکاری کم نظیر در تاریخ سینما آشکار کرد تا جاییکه در سال 2002 در رای گیری مجله "سایت اند ساند"، این فیلم به عنوان بهترین فیلم 25 سال اخیر [از 1977] معرفی شد و بالاتر از فیلمهایی چون "گاو خشمگین" و "روزی روزگاری در آمریکا" قرار گرفت.

فیلمنامه "اینک آخرالزمان"، بر اساس رمان مشهور "قلب تاریکی" اثر "جوزف کنراد" نوشته شده است. این رمان، ماجرای سفر استعاری و پر رمز و راز یک دریانورد اروپایی به اعماق جنگلهای "کنگو" است. "کاپولا" با حفظ استخوان بندی داستان "کنراد" – همان کاری که با رمان "پدرخوانده" "ماریو پوزو" کرده بود- در اقتباسی غیر عادی، یک افسر ارتش آمریکا به نام سروان "ویلارد" را جایگزین دریانورد داستان می کند و مکان داستان را نیز از جنگلهای "کنگو" به جنگلهای "ویتنام" می آورد تا ضمن ساخت فیلمی در نکوهش جنگ "ویتنام"، سفری استعاری و روان شناختی را در اعماق ذهن شخصیتهایش آغاز کند. البته فیلمنامه اولیه، در حین فیلمبرداری با نظر برخی از عوامل از جمله "مارلون براندو" دچار تغییرات قابل توجهی شد که عمده این تغییرات در ابتدا و انتهای فیلمنامه بود.

فیلم با نمایی از جنگلهای سرسبز "ویتنام" شروع می شود. کم کم صدای موسیقی و همچنین صدای پره های هلیکوپترها باند صدا را پر می کند. با وارد شدن هلیکوپترها در قاب، جنگل به آتش کشیده می شود و همزمان صدای "جیمز موریسون" را می شنویم که می خواند: "این پایان است." درست زمانی که فیلم آغاز شده، "موریسون" سخن از پایان می راند، گویا خود فیلم آغازی بر یک پایان است: شاید پایان خودِ "کاپولا"!

از اینجا دیزالوهای زیبا و پیاپی "کاپولا" شروع می شوند که وقتی در امتداد هم قرار می گیرند مفهوم زیبایی شناسی سینمایی خاصی پیدا می کنند. تصویر جنگل غرق در آتش، به نمای بسیار نزدیک از صورت وارونه "ویلارد" که در کنارش پنکه سقفی در حال چرخش است دیزالو می شود و بعد دیزالوهای پیاپی به آتش، مجسمه های مذهبی و اشیاء اتاق "ویلارد". در نمایی بسیار زیبا و فانتزی، هلیکوپتری را می بینیم که بر فراز وسایل "ویلارد" پرواز می کند! گویی جنگ، مسبب تنهایی و استیصال "ویلارد" است.

او مردی است که تمام زندگیش را در قمار جنگ باخته، نه خانواده ای و نه کسی که منتظر بازگشتش باشد. در حالتی انتزاعی از دنیای اطراف و در شرایط بی زمانی و بی مکانی به سر می برد هر چند شاید در "سایگون" باشد. "کاپولا" این تنهایی و استیصال را با نماهایی بسیار نزدیک از اشیاء اطراف "ویلارد" نشان می دهد: کتابها، عکس زن "ویلارد"، فندک، سیگار، گیلاس و بطری مشروب، قاشق و اسلحه.

گویی فقط همین اشیاء پیش پا افتاده برای "ویلارد" باقی مانده اند و غیر از اینها چیزی در زندگیش ندارد و البته یک چیز دیگر هم دارد: یک ماموریت، او بدون ماموریتش هیچ است همانطور که یک سامورایی بدون شمشیرش هیچ است: "هرکس به هر چی که می خواد می رسه، من یه ماموریت خواستم و به خاطر گناهانم بهم یکی دادند."

در این سکانس و در طول فیلم، صدا، نقشی برجسته و کارکردی ویژه دارد. مثلا صدای پره های هلیکوپتر که کم کم تبدیل به صدای چرخش پنکه سقفی می شود یا آنجا که صدای فریاد "ویلارد" در زیر دوش در صدای گوش خراش پره های هلیکوپتر محو می شود و بدین ترتیب صدای افرادی که همه زندگیشان را وقف جنگ کرده اند در هیاهوی خودِ جنگ محو می شود! اینجا صدا کاملا تاثیر تصویر را تشدید و تقویت می کند و به نحوی تکرار آن است. بنابراین شاید بتوان کارکرد صدا در "اینک آخرالزمان" را با کارکرد صدا در فیلمهای "روبر برسون" مقایسه کرد. "آندره بازن" درباره "برسون" می گوید : "او یکبار و برای همیشه بر این سخن یاوه منتقدان که می گویند صدا و تصویر نباید تکرار هم باشند خط بطلان می کشد."

همچنین در سکانس بعدی که مربوط است به مواجهه "ویلارد" با افسران مافوقش، تناسب کم نظیری میان صدا و تصویر برقرار شده است: در حالیکه در نمایی نزدیک و بسیار زیبا و با حرکت آرام دوربین، غذاها و میوه های روی میز ناهار را می بینیم، صدای مرموز و ماورایی سرهنگ "کورتز" [براندو] را خارج از قاب می شنویم: "من یه حلزون رو نگاه کردم، درحالیکه در لبه تیغ راه می رفت... این رویای منه... این کابوس منه." همین کلمات کافی است که از همان ابتدا شخصیتی استعاری و دست نیافتنی از سرهنگ "کورتز" در ذهن بیینده شکل ببندد.

در ادامه، "ویلارد" با مرور گزارشات و اسنادی که در اختیار دارد به شناختی تدریجی از سرهنگ "کورتز" می رسد و این شناخت به وسیله گفتار روی متن در اختیار تماشاگر گذاشته می شود. در اینجا با نوعی روایت محدود رویه رو هستیم. اما در کنار آن روایتی نامحدود از جنگ در جریان است. گاهی جنگ در پس زمینه بطن دراماتیک اصلی داستان – تلاش "ویلارد" برای یافتن و کشتن "کورتز"- قرار می گیرد و گاهی این پس زمینه چنان پررنگ می شود که عملا درام اصلی را تحت الشعاع قرار می دهد.

با افزایش شناختمان از "کورتز"، در اینکه آیا "ویلارد" می تواند ماموریتش را به پایان برساند یا نه، دچار شک بیشتری می شویم و در عین حال، ضمن فاصله گرفتن از "ویلارد" احساس همذات پنداری عجیبی با "کورتز" پیدا می کنیم. بازی یک بازیگر متوسط و نه چندان مشهور به نام "مارتین شین" در نقش "ویلارد"، در تقویت این حس بسیار موثر است و این سوال تا انتهای فیلم همواره ذهنمان را به خود مشغول می کند که آیا "شین"، "براندو" را می کشد؟! شاید اشاره به این نکته خالی از لطف نباشد که "کاپولا" قصد داشت در ابتدا نقش "ویلارد" را به "کلینت ایستوود" بدهد اما "ایستوود" با هوشمندی این نقش را رد کرد و در توجیه تصمیم خود گفت: "اگر من نقش "ویلارد" را بازی کنم تماشاچی فقط می نشیند و منتظر می ماند تا ببیند که من کِی "براندو" را می کشم!"

"کاپولا"، تمامی شخصیتها را دچار تاثیر مخرب روانی جنگ نشان می دهد. از "ویلارد" و "کورتز" گرفته تا سرهنگ "کلیگور" [با بازی زیبای "رابرت دووال"] که یک دهکده ویتنامی را برای موج سواری در ساحلش با بمبهای ناپالم منهدم می کند و معتقد است که : "بمبهای ناپالم در ابتدای صبح بوی پیروزی می دهد!"

همچنین فرانسویهایی که ویتنام را وطن خود می دانند و برای حفظ آن حاضرند تا پای جان بجنگند. وضعیت همراهان "ویلارد" هم تعریفی ندارد. "شف" به هذیان گویی می افتد و "لانس" دیگر حرف نمی زند.

فیلم، صراحتا ضمن انتقاد از جنگ "ویتنام"، رفتار نظامیان آمریکایی را به سخره می گیرد: در حالیکه تصاویری از اجساد خونین ویتنامیها را می بینیم صدای افسر آمریکایی را از بلند گو می شنویم: "ما اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم." یا جاییکه افراد "ویلارد" یک قایق غیر نظامی ویتنامی را با تمام سرنشینانش به گلوله می بندند و بعد توله سگی را که زنده مانده نجات می دهند : "ما اونارو با تیربار تکه تکه می کردیم بعد کمکشون می کردیم. این شیوه زندگی ما در اینجا بود."

"اینک آخرالزمان"، پر است از تصاویری که زشتیهای ظاهری جنگ را نمایش می دهد: اجساد سربازان کشته شده، خانه های ویران و... . اما سکانسی که اوج ویرانی و نابودگری جنگ را به تصویر می کشد عاری از تمام این عناصر می باشد و به نظرم بهترین سکانس فیلم هم هست: آنجا که هلیکوپتر "پ.ل.ی ب.و.ی" برای اجرای برنامه و روحیه دادن به سربازان آمریکایی فرود می آید. "خانمهای سال" که سربازان، پیش از این تنها عکسشان را در پشت مجلات دیده اند می خواهند به آنها روحیه بدهند اما لحظاتی بعد هجوم سربازها باعث فرارشان می شود.

این سکانس از نظر میزانسن، کمپوزیسیون و ویژگیهای بصری فوق العاده است. فیلمبرداری و نورپردازی "ویتوریو استورارو" – که در این فیلم شاهکار میکند- به اوج می رسد: در نمایی، یکی از دخترها را می بینیم که منطبق بر محور پره های هلیکوپتر می رقصد و بلافاصله همزمان با اوج گیری موسیقی در نمایی معکوس "استورارو" هنر نورپردازیش را به رخ می کشد. در همین حال، "کاپولا"، در درون برشی زیبا و مستند گونه، کودکان ویتنامی را نشان می دهد که "از پشت سیم خاردارها" با تعجب به این نمایش نگاه می کنند. در نمای انتهایی سکانس در لانگ شاتی بسیار زیبا هلیکوپتر را می بینیم که بلند می شود و همزمان، موسیقی کوبنده فیلم باند صدا را پر می کند.

در نسخه ای از فیلم که چند سال پیش ارائه شد و به "نسخه تدوین شده کارگردان" مشهور است، "ویلارد" و همراهانش در مسیرشان مجددا به هلیکوپتر "پ.ل.ی. ب.و.ی" بر می خورند که سوختش تمام شده و "ویلارد" با سرپرست دخترها توافق می کند که در ازای چند بشکه سوخت، افرادش لحظاتی را با آنها بگذزانند. "کاپولا"، در این سکانس که در نمایش عمومی فیلم حذف شده بود به بررسی روان شناختی تنهایی دخترها می پردازد که به شکل زیبایی در امتداد تنهایی سرباران قرار می گیرد. جایی که "شف" به یکی از دخترها می گوید: "فکرشو بکنید اگه این جنگ نبود هیچوقت شما رو از نزدیک نمی دیدم."

با اینکه به نظر می رسد این سکانس در طرح کلی و پیشبرد داستان خیلی مهم نباشد اما نشاندهنده دیدگاه "کاپولا" نسبت به برخی از مولفه های جامعه معاصر آمریکاست.

فضاسازی "کاپولا" در فصل پایانی فیلم که به رویارویی "ویلارد" با "کورتز" اختصاص دارد، فوق العاده است. نماهای دور و حرکتهای آرام دوربین در ایجاد حس ماورایی و اسطوره ای از سرزمین تحت فرمان "کورتز" بسیار موثر است. "کورتز" با ایجاد ترس و وحشت بر مردمش حکومت می کند اما این ترس و وحشت با مفاهیمی که از این واژه ها سراغ داریم متفاوت است. ترس و وحشت، دوستان "کورتز" و مردمان آنجا هستند. همانطور که خودش به "ویلارد" می گوید: "ترس و وحست دوستان تو هستند...اگر نباشند دشمنانی هستند که باید از آنها بترسی."

مردمی که "کورتز" بر آنها حکومت می کند این ترس و وحشت را دوست دارند و با آن زندگی می کنند.

در اغلب اوقات، چهره "کورتز" در تاریکی قرار دارد و نورپردازی به شکلی است که کمتر چهره اش را به طور کامل می بینیم. شخصیتی دست نیافتنی که به دشمنانش حق قضاوت در مورد خود را نمی دهد و اینگونه آنها را تحقیر می کند. در جایی به ویلارد می گوید: "تو حق داری منو بکشی اما حق نداری به من بگی قاتل." در نهایت، تدوین موازی سکانس کشته شدن "کورتز" با مراسم مذهبی بومیان [کشتن گاو] و آواز "جیمز موریسون" که همزمان با کشته شدن "کورتز" از "کشتن پدر" می گوید وجهه استعاری و اسطوره ای شخصیت "کورتز" را کامل می کند.

"ویلارد"، به همراه "لانس" آنجا را ترک می کند اما آخرین کلمات "کورتز" تا ابد در گوشمان باقی می ماند: "وحشت...وحشت..."

وحشت ویتنامیها از آمریکاییان، وحشتِ فرانسویان از بیرون رانده شدن از وطنشان، وحشت دختران "پ.ل.ی ب.و.ی" از تمام شدن سوخت، وحشت "شف" از مردن، وحشت "لانس" از کشتن، وحشت "ویلارد" از تنهایی و بی ماموریت ماندن و وحشت "کورتز" از وحشت. آیا "اینک آخرالزمان" فیلمی درباره وحشت نیست؟

www.imdbhouse.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

صد سکانس برگزیده تاریخ سینما به انتخاب راجر ابرت

 

صد سکانس برگزیده تاریخ سینما به انتخاب راجر ابرت

 

1. هنگامی که کلارک گیبل در " بر باد رفته " می‌گوید: "رک بهت بگم عزیزم، من نفرینت نمی‌کنم."

2. باستر کیتون در فیلم " کشتی بخار " بیل جونیور وقتی هنوز دیوار خانه فرو ریخته و خراب است به طور کامل می‌ایستد و همین ایستادن او آن هم دقیقا روی یک پنجره‌ی باز او را از مهلکه نجات می‌دهد.

3. وقتی که چارلی چاپلین در " روشنایی‌های شهر " توسط یک دختر نابینا شناخته می‌شود
4. وقتی در فیلم " ادیسه فضایی:2001 " ماشین
Hal9000 لب‌خوانی می‌کند.

5. وقتی در فیلم " کازابلانکا " همه آواز مارسیز, سرود ملی فرانسه را سر می‌دهند.

6. در کارتون" سفیدبرفی و هفت کوتوله " سفید برفی بر سر دو کوتو له خجالتی_
bashful_ و خنگول_dopey_ بوسه می زند .

7. " جان وین "در فیلم" شهامت " افسار را در دهانش می گذارد و در حالیکه در هر دو دستش هفت تیر دارد به طرف چمنزارهای کوه می تازد.

8. " جیمی استوارات " در " سرگیجه " مقابل اتاق به کیم نواک نزدیک شده و می فهمد او تمام این مدت افکار و عقاید خود را مجسم می کرده و نقش بازی میکرده، چیزی ورای آن چه که او فکر می کرده است.

9. اولین تجربه های سینما و ثبت فیلم _ توسط ادوارد موی بریج _ ثابت کرد اسب ها گاهی اوقات هر چهار سم خود را از زمین بر می دارند.

10. در فیلم " آواز در باران " جین کلی زیر باران آواز سر می دهد.

11. در" داستان عامه پسند " "ساموئل ال جکسون و جان تراولتا " بر سر اینکه
Quarterpounder_نوعی همبرگر_ که در فرانسه وجود دارد چیست بحث می کنند

12. در " سفر به ماه " جرج میلیس مردی در کره ماه لوله ای را مقابل چشمان خود می گیرد

13. در فیلم " خطرات پالین_1914_ " , پالین _پرل وایت_ به ریل راه آهن بسته می شود.

14. در فیلم "sounder" پسر بچه با خوشحالی می دود تا به استقبال پدرش که تازه برگشته برود.

15. در فیلم" ایمنی آخر از همه " , " هارولد لوید " از صفحه ساعت آویزان می شود .

16. در فیلم " مرد سوم " اورسن ولز در حالیکه در چارچوب در ایستاده لبخند رمزآلودی می زند

17. در فیلم " بهشت بر فراز برلین " " ویم وندرس" فرشته با ناراحتی تمام بر فراز برلین به پایین خیره می شود.

18. فیلم صامت " ابراهام زاپرودر از ترور جان اف کندی ": بارها و بارها دیده شده, لحظه ای که انگار در زمان گیر کرده و و ثابت مانده است.

19. جایی در فیلم " علی " : ترس روح را می خورد اثر ورنر فاسبیندر که مردی به نام علی از آفریقای شمالی در فراق وطنش رو به پیشخدمت رستوران , باربارا که در چارچوب در ایستاده می کند و می گوید: چیزی که او واقعا می خواهد فقط یک پرس کاسکوس _نوعی غذای محلی_است

20. جایی که دونده جاده _همان خروس کارتونی محبوب که با صدای بیپ بیپ خود گرگ بیچاره را عاصی کرده بود_ در هوا معلق می ماند

21. جایی که " زیرو موستل " در فیلم " تهیه کنندگان " مل بروکس فنجان قهوه سرد را به طرف وایلدر عصبی پرتاب می کند و وایلدر فریادکنان می گوید: من هنوز عصبی هستم،و حالا فقط کمی خیس شدم!"

22. در فیلم " داستان توکیو یاسوجیرو اوزو " وقتی پیرمرد که تمام مدت در تنهایی بسر برده است با مرگ همسرش و سپس خونسردی فرزندانش روبرو می شود.

23. وقتی " کرک داگلاس " در فیلم از " درون گذشته " به " رابرت میچام "سیگار تعارف می کند و او در حالی که سیگارش را با تاخیر بالا می آورد می گوید:استعمال دخانیات , اونم اینجا؟؟

24. وقتی " مارچلو ماسترویانی و آنیتا اکبرگ " در فیلم " زندگی شیرین " وارد آن فواره می شوند.

25. جایی در بهشت و جهنم " کوروساوا " که آقای گوندوی میلیونر متوجه می شود که جون پسر او که ربوده شده بود نیست و برعکس او پسر راننده اش آقای آیکو شینیچی است و آن وقت چشمان دو پدر با هم روبرو می شود.

26. در پایان فیلم " فهرست شیندلر " وقتی نگاه مردم در حالیکه به افق خیره شدند ظاهر می شود.

27. رویارویی
R2D2 و C3POدو موجود فیلم " جنگ ستارگان "

28. ای تی و دوستش در فیلم " ای تی " :موجود فرازمینی , سوار بر دوچرخه از ماه گذر می کنند .

29. فریاد های استلا استلای " مارلون براندو " در فیلم " تراموایی به نام هوس " .

30. هانیبال لکتر در فیلم " سکوت بره ها " به چهره کلاریس لبخند می زند.

31. اولین کلماتی که دراولین گفتگوی " فیلم خواننده " جاز اولین فیلم ناطق سینما از زبان "ال جولسون " شنیده می شود:صبر کن!صبر کن! تو هنوز هیچ چیز نشنیدی!

32. جایی که " جک نیکلسون " در فیلم " پنج قطعه آسان " سعی می کند تا یک ساندویچ سالاد مرغ سفارش دهد.

33. وقتی در آخرین جمله فیلم " بعضی ها داغشو دوست دارند " جو ای براون برای اینکه به جک لمون بگوید چرا قصد دارد با او ازدواج کند با اینکه فهمیده او یک مرد است میگوید: هیچ کس کامل نیست .

34. غنچه های رز در فیلم " همشهری کین " .

35. تیراندازی در مهمانی فیلم " قاعده بازی " ژان رنوآر

36. چشمان شبح گونه " آنتوان دوانل " , قهرمان سرگذشت وار تروفو, در نمای ثابت پایانی فیلم " چهارصد ضربه " .

37. وقتی "ژان پل بلوموندو " در فیلم " از نفس افتاده " گدار سیگاری را در دهانش می چرخاند .

38. قالب گیری یک زنگ آهنی بزرگ در فیلم " آندری روبلف " تارکوفسکی .

39. وقتی " میا فارو " در فیلم " بچه رزماری " فریاد می زند: تو با چشمای اون چی کار کردی ؟

40. وقتی در فیلم " ده فرمان " حضرت موسی دریا را می شکافد .

41. جایی که در انتهای فیلم " زیستن " مرد پیر روی تاپ بچه در حالی پیدا می شود که مرده است"درسته , او ماموریتش را به پایان رسانده است ."

42. چشمان شبح گونه ماریا فالکونتی در " مصائب ژاندارک " .

43. جایی که بچه ها عبور قطار را را در فیلم " آواز جاده کوچک ساتیا جیت رای " تماشا می کنند.

44. وقتی کالسکه بچه در فیلم " رزمناو پوتمکین آیزنشتاین " از پله ها پایین می افتد .

45. " رابرت دنیرو " در فیلم " راننده تاکسی " رو به آینه می گوید: تو داری با من حرف می زنی؟

46. " آل پاچینو " در " پدرخوانده " می گوید : پدر من به اونا پیشنهادی داده که نمی تونن رد کنند .

47. افراد یکی از یکی مرموز تر در عکسهای فیلم " آگراندیسمان " آنتونیونی

48. در فیلم " فارغ التحصیل " آقای مک گوار به بنیامین می گوید: " فقط یک کلام بنیامین , پلاستیک"

49. جایی که در فیلم " حرص " فون استرو هایم که مرد در بیابان می میرد .

50. دست " اوا ماری سنت " در کوهستان راش مور در فیلم " شمال از شمال غربی " به دست " کری گرانت " پیوند می خورد .

51. فرد آستر و جینگر راجرز در فیلم " هنگام رقص " می رقصند .

52. چیکو مارکس به گروچو مارکس در فیلم " شبی در اپرا " می گوید: اونا هیچ نشونه ای از یه عقل سالم ندارند .

53. سیدنی پواتیر در فیلم " در گرمای شب نورمن جویسون " می گوید : اونا منو آقای تیب صدا کردند !

54. در فیلم " آتلانتی" ژان ویگو اندوه زوج تازه ازدواج کرده از جدایی شان وقتی که شوهر پریشان حال تصویر همسرش ژولیت را در لباس عروسی در آب می بیند .

55. پهنه ی وسیع بیابان در فیلم " لارنس عربستان " و حرکات ریزی که به تدریج در آن نمایان می شود .

56. در فیلم " ایزی رایدر " جک نیکلسون در حالیکه کلاه ایمنی فوتبالی بر سر دارد و سوار بر ترک موتور سیکلت است .

57. حرکات هندسی وار دختران بازبی برکلی در فیلم " رژه جلوی صحنه_1933_ "

58. جایی در فیلم " آمارکورد فلینی " که طاووس زیر برف پرهای دمش را باز می کند .

59. رابرت میچام در فیلم " شب شکارچی " پشت مفاصل یکی از دستانش کلمه
LOVE و پشت دست دیگرشHATE را خالکوبی کرده است .

60. خوان باز در فیلم " ووداستاک " آواز جو هیل را می خواند .

61. تبدیل " رابرت دنیرو " در فیلم " گاو خشمگین " از یک مشت زن طراز اول تا رفتن پیش صاحب شکم گنده یک باشگاه شبانه

62. وقتی در فیلم " همه چیز درباره ایو " , بتی دیویس می گوید: کمربندتو محکم ببند،شب پر دردسری رو در پیش داریم .

63. جایی که " وودی آلن " در فیلم " آنی هال " می گوید: تو حمام یک عنکبوت اندازه یک بیوک داره وول می خوره

64. مسابقه ارابه ها در فیلم " بن هور "

65. وقتی " بارابارا هریس " در فیلم " ناشویل " برای آرام کردن جمعیت آواز "اون منو نگران نمی کنه" را می خواند .

66. بازی رولت روسی در فیلم " شکارچی گوزن "

67. صحنه های تعقیب و گریز فیلم : " ارتباط فرانسوی , بولت , مهاجمین صندوقچه گمشده و فیلم دیوا "

68. سایه بطری پنهان شده در تجهیزات نوری فیلم " تعطیلی از دست رفته "

69. " مارلون براندو " در فیلم " در بارانداز " می گوید:" منم می تونستم یه برنده باشم"

70. در فیلم " پاتن " " جرج سی اسکات " می گوید:" ما می خواهیم اونو ببریم مثل اینکه بخوایم سر یه غاز قمار کنیم "

71. وقتی راکی بالبوا در فیلم " راکی " می دود در حالیکه فیلادلفیا زیر پاهایش است دستانش را به هوا می برد .

72. وقتی دبرا وینگر در فیلم " دوران مهرورزی " به فرزندانش می گوید خدانگهدار

73. مونتاژ صحنه های بوسیدن در فیلم " سینما پارادیزو "

74. مهمانان شام در فیلم " ملک الموت " بونوئل در می یابند که به هر طریقی نمی توانند مهمانی را ترک کنند .

75. وقتی شوالیه در فیلم " مهر هفتم " برگمان با یک مرده شطرنج بازی می کند

76. وطن پرستی دیوانه وار کلانسمن در فیلم " تولد یک ملت گریفیث "

77. مشکل هالوت در فیلم " تعطیلی آقای هالوت " ژاک تاتی که فراموش می کند در اصلی هتل کنار دریا را ببندد و منجر به آمدن گردباد و به بار آوردن خرابی و مجموعه ای از مشکلات کوچک و پردردسر می شود.

78. در فیلم " سانست بلوار " گلوریا سوانسون می گوید:من هنوز بزرگم ,این فیلمها هستند که کوچیک شدند .

79. وقتی جودی گارلند در فیلم " جادوگر شهر زمرد " می گوید:" توتو , یه حسی به من میگه که ما دیگه تو کانزاس نیستیم"

80. نمای اور هد که با ورود به یک سالن آغاز می شود و با یک نمای بسته از کلیدی در دست " اینگرید برگمن " در فیلم " بدنام " هیچکاک به پایان می رسد.

81. در فیلم " پت و مایک " اسپنسر تریسی به کاترین هی************ می گوید: خب , اون بچه رو خوب گیر انداختیم , گوشت زیادی به تنش نمونده .

82. گردش روزانه بیماران روانی در فیلم " پرواز بر فراز آشیانه فاخته "

83. وقتی در فیلم " کامیل " گرتا گاربو به دوست پاریسی اش می گوید:" من همیشه وقتی نزدیک یه جنازه ام همه جا رو خوب نگاه می کنم"

84. مارلین دیتریش در فیلم " قطار سریع السیر شانگهای " می گوید: "برای تغییر اسم من به لیلی شانگهای به بیشتر از یک مرد احتیاج داریم"

85. داستین هافمن در " کابوی نیمه شب " : من همین جا قدم می زنم

86. جایی در یک لیوان نوشیدنی مرگبار که ویلیام کلود دوکنفیلد مانند یک طراح صحنه به خود می پیچد و مشت مشت برف مصنوعی به صورتش می پاشد _ و پس از اینکه چندین تکه خنده دار را مرتب تکرار می کند می گوید: اون شب خوبی واسه یه آدم یا حتی یه حیوون نیست_ سپس در را باز می کند.

87. وقتی می وست در فیلم " مرغ کوچک من " می گوید: هر وقت زمان زیادی داشتی ولی کاری نداشتی که انجام بدی بیا پیش من!

88. جیمز کاگنی در " التهاب شدید " : اون موفق شد ما! تو همه دنیا!

89. واکنش ریچارد برتون در فیلم " چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟ " وقتی الیزابت تیلور رازشان را فاش می سازد .

90. وقتی هنری فاندا در فیلم " کلمنتاین عزیزم " موهایش را کوتاه می کند.

91. آلفونسو بدویا به همفری بوگارت در فیلم " گنج های صحرای مادره " : نشانه؟ما هیچ نشانه ای نداریم , ما به هیچ نشانه ای نیاز نداریم،من مجبور نیستم هیچ علامت نفرت انگیزی رو به تو نشون بدم .

92. دیالوگ فیلم " دروازه های بهشت " ارول موریس «این سگ شماست , اون مرده, ولی حتما یه چیزی باید اونو به حرکت درآورده باشه , حتما باید یه چیزی وجود داشته باشه , این طور نیست؟ »

93. وقتی برت لنکستر در فیلم " آتلانتیک سیتی " می گوید: به اون لباس دست نزن !

94. وقتی " ژنا رولاند " در فیلم " جریان عشق " با یک تاکسی پر از حیوان که آنها را برای مراقبت آورده به خانه جان کازاوت می آید .

95. در فیلم " زندگی شگفت انگیزی " است وقتی " جیمی استوارت " به فرشته می گوید: من می خوام بازم زندگی کنم , بازم زندگی کنم , زندگی کنم , اوه , خدا لطفا بذار من بازم زندگی کنم .

96. وقتی " برت لنکستر و دبورا کر " در فیلم از " اینجا تا ابدیت " در ساحل همدیگر را در آغوش می کشند .

97. وقتی در " فیلم کار درست را انجام بده " موکی قوطی کنسرو را از پنجره رستوران سال به بیرون می اندازد .

98. وقتی " رابرت دووال " در فیلم " اینک آخرالزمان " می گوید: من عاشق رایحه بمب ناپالم هنگام صبح هستم .

99. وقتی کاترین هی************ در فیلم " ملکه آفریقایی " به همفری بوگارت می گوید: طبیعت! , آقای آلنات همون چیزایی هستند که ما تو این دنیا می ذاریم تا بتونیم بر اونا غلبه کنیم .

100. وقتی " ادوارد جی رابینسون " در فیلم " سزار کوچک " می گوید: الهه بخشش , یعنی این جا آخر کار ریکو است؟


28. ای تی و دوستش در فیلم " ای تی " :موجود فرازمینی , سوار بر دوچرخه از ماه گذر می کنند .

29. فریاد های استلا استلای " مارلون براندو " در فیلم " تراموایی به نام هوس " .

30. هانیبال لکتر در فیلم " سکوت بره ها " به چهره کلاریس لبخند می زند.

31. اولین کلماتی که دراولین گفتگوی " فیلم خواننده " جاز اولین فیلم ناطق سینما از زبان "ال جولسون " شنیده می شود:صبر کن!صبر کن! تو هنوز هیچ چیز نشنیدی!

32. جایی که " جک نیکلسون " در فیلم " پنج قطعه آسان " سعی می کند تا یک ساندویچ سالاد مرغ سفارش دهد.

33. وقتی در آخرین جمله فیلم " بعضی ها داغشو دوست دارند " جو ای براون برای اینکه به جک لمون بگوید چرا قصد دارد با او ازدواج کند با اینکه فهمیده او یک مرد است میگوید: هیچ کس کامل نیست .

34. غنچه های رز در فیلم " همشهری کین " .

35. تیراندازی در مهمانی فیلم " قاعده بازی " ژان رنوآر

36. چشمان شبح گونه " آنتوان دوانل " , قهرمان سرگذشت وار تروفو, در نمای ثابت پایانی فیلم " چهارصد ضربه " .

37. وقتی "ژان پل بلوموندو " در فیلم " از نفس افتاده " گدار سیگاری را در دهانش می چرخاند .

38. قالب گیری یک زنگ آهنی بزرگ در فیلم " آندری روبلف " تارکوفسکی .

39. وقتی " میا فارو " در فیلم " بچه رزماری " فریاد می زند: تو با چشمای اون چی کار کردی ؟

40. وقتی در فیلم " ده فرمان " حضرت موسی دریا را می شکافد .

41. جایی که در انتهای فیلم " زیستن " مرد پیر روی تاپ بچه در حالی پیدا می شود که مرده است"درسته , او ماموریتش را به پایان رسانده است ."

42. چشمان شبح گونه ماریا فالکونتی در " مصائب ژاندارک " .

43. جایی که بچه ها عبور قطار را را در فیلم " آواز جاده کوچک ساتیا جیت رای " تماشا می کنند.

44. وقتی کالسکه بچه در فیلم " رزمناو پوتمکین آیزنشتاین " از پله ها پایین می افتد .

45. " رابرت دنیرو " در فیلم " راننده تاکسی " رو به آینه می گوید: تو داری با من حرف می زنی؟

46. " آل پاچینو " در " پدرخوانده " می گوید : پدر من به اونا پیشنهادی داده که نمی تونن رد کنند .

47. افراد یکی از یکی مرموز تر در عکسهای فیلم " آگراندیسمان " آنتونیونی

48. در فیلم " فارغ التحصیل " آقای مک گوار به بنیامین می گوید: " فقط یک کلام بنیامین , پلاستیک"

49. جایی که در فیلم " حرص " فون استرو هایم که مرد در بیابان می میرد .

50. دست " اوا ماری سنت " در کوهستان راش مور در فیلم " شمال از شمال غربی " به دست " کری گرانت " پیوند می خورد .


51. فرد آستر و جینگر راجرز در فیلم " هنگام رقص " می رقصند .

52. چیکو مارکس به گروچو مارکس در فیلم " شبی در اپرا " می گوید: اونا هیچ نشونه ای از یه عقل سالم ندارند .

53. سیدنی پواتیر در فیلم " در گرمای شب نورمن جویسون " می گوید : اونا منو آقای تیب صدا کردند !

54. در فیلم " آتلانتی" ژان ویگو اندوه زوج تازه ازدواج کرده از جدایی شان وقتی که شوهر پریشان حال تصویر همسرش ژولیت را در لباس عروسی در آب می بیند .

55. پهنه ی وسیع بیابان در فیلم " لارنس عربستان " و حرکات ریزی که به تدریج در آن نمایان می شود .

56. در فیلم " ایزی رایدر " جک نیکلسون در حالیکه کلاه ایمنی فوتبالی بر سر دارد و سوار بر ترک موتور سیکلت است .

57. حرکات هندسی وار دختران بازبی برکلی در فیلم " رژه جلوی صحنه_1933_ "

58. جایی در فیلم " آمارکورد فلینی " که طاووس زیر برف پرهای دمش را باز می کند .

59. رابرت میچام در فیلم " شب شکارچی " پشت مفاصل یکی از دستانش کلمه
LOVE و پشت دست دیگرشHATE را خالکوبی کرده است .

60. خوان باز در فیلم " ووداستاک " آواز جو هیل را می خواند .

61. تبدیل " رابرت دنیرو " در فیلم " گاو خشمگین " از یک مشت زن طراز اول تا رفتن پیش صاحب شکم گنده یک باشگاه شبانه

62. وقتی در فیلم " همه چیز درباره ایو " , بتی دیویس می گوید: کمربندتو محکم ببند،شب پر دردسری رو در پیش داریم .

63. جایی که " وودی آلن " در فیلم " آنی هال " می گوید: تو حمام یک عنکبوت اندازه یک بیوک داره وول می خوره

64. مسابقه ارابه ها در فیلم " بن هور "

65. وقتی " بارابارا هریس " در فیلم " ناشویل " برای آرام کردن جمعیت آواز "اون منو نگران نمی کنه" را می خواند .

66. بازی رولت روسی در فیلم " شکارچی گوزن "

67. صحنه های تعقیب و گریز فیلم : " ارتباط فرانسوی , بولت , مهاجمین صندوقچه گمشده و فیلم دیوا "

68. سایه بطری پنهان شده در تجهیزات نوری فیلم " تعطیلی از دست رفته "

69. " مارلون براندو " در فیلم " در بارانداز " می گوید:" منم می تونستم یه برنده باشم"

70. در فیلم " پاتن " " جرج سی اسکات " می گوید:" ما می خواهیم اونو ببریم مثل اینکه بخوایم سر یه غاز قمار کنیم "

71. وقتی راکی بالبوا در فیلم " راکی " می دود در حالیکه فیلادلفیا زیر پاهایش است دستانش را به هوا می برد .

72. وقتی دبرا وینگر در فیلم " دوران مهرورزی " به فرزندانش می گوید خدانگهدار

73. مونتاژ صحنه های بوسیدن در فیلم " سینما پارادیزو "

74. مهمانان شام در فیلم " ملک الموت " بونوئل در می یابند که به هر طریقی نمی توانند مهمانی را ترک کنند .

75. وقتی شوالیه در فیلم " مهر هفتم " برگمان با یک مرده شطرنج بازی می کند

76. وطن پرستی دیوانه وار کلانسمن در فیلم " تولد یک ملت گریفیث "

77. مشکل هالوت در فیلم " تعطیلی آقای هالوت " ژاک تاتی که فراموش می کند در اصلی هتل کنار دریا را ببندد و منجر به آمدن گردباد و به بار آوردن خرابی و مجموعه ای از مشکلات کوچک و پردردسر می شود.

78. در فیلم " سانست بلوار " گلوریا سوانسون می گوید:من هنوز بزرگم ,این فیلمها هستند که کوچیک شدند .

79. وقتی جودی گارلند در فیلم " جادوگر شهر زمرد " می گوید:" توتو , یه حسی به من میگه که ما دیگه تو کانزاس نیستیم"

80. نمای اور هد که با ورود به یک سالن آغاز می شود و با یک نمای بسته از کلیدی در دست " اینگرید برگمن " در فیلم " بدنام " هیچکاک به پایان می رسد.

81. در فیلم " پت و مایک " اسپنسر تریسی به کاترین هی می گوید: خب , اون بچه رو خوب گیر انداختیم , گوشت زیادی به تنش نمونده .

82. گردش روزانه بیماران روانی در فیلم " پرواز بر فراز آشیانه فاخته "

83. وقتی در فیلم " کامیل " گرتا گاربو به دوست پاریسی اش می گوید:" من همیشه وقتی نزدیک یه جنازه ام همه جا رو خوب نگاه می کنم"

84. مارلین دیتریش در فیلم " قطار سریع السیر شانگهای " می گوید: "برای تغییر اسم من به لیلی شانگهای به بیشتر از یک مرد احتیاج داریم"

85. داستین هافمن در " کابوی نیمه شب " : من همین جا قدم می زنم

86. جایی در یک لیوان نوشیدنی مرگبار که ویلیام کلود دوکنفیلد مانند یک طراح صحنه به خود می پیچد و مشت مشت برف مصنوعی به صورتش می پاشد _ و پس از اینکه چندین تکه خنده دار را مرتب تکرار می کند می گوید: اون شب خوبی واسه یه آدم یا حتی یه حیوون نیست_ سپس در را باز می کند.

87. وقتی می وست در فیلم " مرغ کوچک من " می گوید: هر وقت زمان زیادی داشتی ولی کاری نداشتی که انجام بدی بیا پیش من!

88. جیمز کاگنی در " التهاب شدید " : اون موفق شد ما! تو همه دنیا!

89. واکنش ریچارد برتون در فیلم " چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟ " وقتی الیزابت تیلور رازشان را فاش می سازد .

90. وقتی هنری فاندا در فیلم " کلمنتاین عزیزم " موهایش را کوتاه می کند.

91. آلفونسو بدویا به همفری بوگارت در فیلم " گنج های صحرای مادره " : نشانه؟ما هیچ نشانه ای نداریم , ما به هیچ نشانه ای نیاز نداریم،من مجبور نیستم هیچ علامت نفرت انگیزی رو به تو نشون بدم .

92. دیالوگ فیلم " دروازه های بهشت " ارول موریس «این سگ شماست , اون مرده, ولی حتما یه چیزی باید اونو به حرکت درآورده باشه , حتما باید یه چیزی وجود داشته باشه , این طور نیست؟ »

93. وقتی برت لنکستر در فیلم " آتلانتیک سیتی " می گوید: به اون لباس دست نزن !

94. وقتی " ژنا رولاند " در فیلم " جریان عشق " با یک تاکسی پر از حیوان که آنها را برای مراقبت آورده به خانه جان کازاوت می آید .

95. در فیلم " زندگی شگفت انگیزی " است وقتی " جیمی استوارت " به فرشته می گوید: من می خوام بازم زندگی کنم , بازم زندگی کنم , زندگی کنم , اوه , خدا لطفا بذار من بازم زندگی کنم .

96. وقتی " برت لنکستر و دبورا کر " در فیلم از " اینجا تا ابدیت " در ساحل همدیگر را در آغوش می کشند .

97. وقتی در " فیلم کار درست را انجام بده " موکی قوطی کنسرو را از پنجره رستوران سال به بیرون می اندازد .

98. وقتی " رابرت دووال " در فیلم " اینک آخرالزمان " می گوید: من عاشق رایحه بمب ناپالم هنگام صبح هستم .

99. وقتی کاترین هی در فیلم " ملکه آفریقایی " به همفری بوگارت می گوید: طبیعت! , آقای آلنات همون چیزایی هستند که ما تو این دنیا می ذاریم تا بتونیم بر اونا غلبه کنیم .

100. وقتی " ادوارد جی رابینسون " در فیلم " سزار کوچک " می گوید: الهه بخشش , یعنی این جا آخر کار ریکو است؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دانستنیهای فیلم سرآغاز آخرین فیلم کریستوفر نولان

 

کریستوفر نولان

دانستنی های فیلم سرآغاز
نام فیلم :
Inception
نام کارگردان فیلم :
Christopher Nolan
نام نویسنده ی فیلم :
Christopher Nolan
تاریخ اکران فیلم :
۱۶ July 2010
سبک فیلم : اکشن – تخیلی – ماجراجویی
رتبه ی فیلم :
۹٫۱/۱۰

بازیگران: Leonardo DiCaprio, Joseph Gordon-Levitt, Ellen Page, Tom Hardy, Ken Watanabe

درباره فیلم :

سرآغاز بدون شک، بهترین فیلم کریستوفر نولان است. می شود اینطور گفت که او از هرکدام از فیلم های قبلی ش، بهترین ایده ها را جمع کرده و به بهترین شکل ممکن آن را کارگردانی کرده و جلوی تماشاگر گذاشته است. فیلم، همه.چیز دارد: عشق، افسوس، تخیل، ترس، هیجان، طنز، جنایت، خیانت،. کانتر استرایک! ، رابطه.ی پدر و پسر، بازی با زمان، … و البته چاشنی.های استاندارد هالیوود برای همه ی فیلم.های پرخرج را به بالایی.ها اضافه کنید تا با معجونی تصویری از هر.انچه که بشود از سینما انتظار داشت، روبرو شوید. بعضی از سکانس های فیلم را می شود به تنهایی، جزو شاهکارهای سینما به حساب آورد. رابطه ی Cobb و Mal و صعود و سقوط آنها، ملهم از همین خط داستانی منسجم، شکلی از روایت عاشقانه را بازگو می کند که در هیچ فیلم دیگری ندیده ایم اینکه کاراکترهای یک فیلم، در تمایز بین رویا و واقعیت دچار مشکل شوند، چیز تازه ای نیست. اما نوع روایت نولان، آن را از آثار مشابه ش کاملاً متمایز میکند. ضمن اینکه می شود رد اصول روانشناسی را هم در این نوع روایت به خوبی دنبال کرد.
فیلم از همان دقایق اول، دستش را برای شما رو می کند و نمی گذارد که بروید کشف کنید که مثلاً شخصیت ها درگیر “دنیاهایی غیرواقعی” هستند. پی مایه ی اصلی ای که قرار است در طول فیلم با آن روبرو شویم، ظاهراً در ده دوازده دقیقه توضیح داده میشود. خیلی زود، سیلی از جلوه های ویژه که این روزها خوراک همه ی فیلم ها هستند، روی سر شما و البته شخصیت های فیلم ریخته میشود. اما باید یادتان باشد که این، تازه اول ماجراست!
بعد از چند دقیقه نفس گیر و پرتب و تاب، برای مدتی، ریتم فیلم آرام می شود تا روال داستان برای تماشاگر تعریف شود.می فهمیم که
Cobb به اتهامی نادرست، تحت تعقیب است و حالا پیشنهادی کاری دارد که اگر با موفقیت آن را انجام دهد، می تواند او را از آن اتهام تبرئه کند. با Ariadne آشنا می شویم که اعجوبه ای ست در طراحی فضاهایی ست که در واقعیت امکان پیاده سازی را ندارند. او برای Cobb دنیای مجازی تو در تویی را طراحی میکند که تا سه لایه پایین برود. یعنی رویا در رویا در رویا!. کاری که هیچ کس به امکان انجامش مطمئن نیست. اما Cobb میگوید که قبلاً این کار را انجام داده است.
شاید اگر هر کارگردان دیگری غیر از نولان بود، از راضی نگهداشتن تماشاگر در این مدت زمان بی تنش عاجز می ماند. اما نولان، به موقع به فیلم ریتم میدهد و وقتی لازم است ریتم را از آن می گیرد.
حوالی یک.ساعت از شروع فیلم، از جایی که
Cobb و Ariadne در کافه.ای در کنار خیابان نشسته.اند و مشغول بحث در مورد واقعیت رویا هستند، طوفانی از جلوه های تصویری به پا می شود که نظیرش را در هیچ فیلم دیگری ندیده اید. جلوه هایی که تمام شدنی نیستند و بی وقفه و یکی پس از دیگری شما را غافلگیر می کنند.تماشای بیش از به یک ساعت و نیم جلوه.های خارق العاده ی تصویری شامل انفجارهای پی درپی، آدمهای معلق در هوا، ساختمان هایی که یکی پس از دیگری فرو می ریزند، و تعقیب و گریز.های بی انتها، به نسبت زمان ۱۵۰ دقیقه.ای کل فیلم، می تواند نتیجه ای معکوس روی تماشاگر داشته باشد و بعد از مدتی او را پس بزند. اما این جلوه ها، انقدر گیرا و بدیع و خلاقانه هستند که عملاً جایی برای بهانه هایی از این دست را باقی نمی گذارند. جدای از این، مجبور هستید برای اینکه داستان فیلم از دستتان در نرود، چهار پنج .دُنگ از حواستان را به دیالوگ ها و صحبت های شخصیت ها بدهید.اما فیلم، فقط در این جلوه.های تصویری و داستان تخیلی تو در توی آن خلاصه نمی شود. بخش مهمی از داستان فیلم، به رابطه ی بین Cobb و همسرش و اتفاقی که برای او افتاده می گذرد. ابن بخش – که بعضی ها ظاهراً آن را جدای از داستان فیلم می.دانند- هسته.ی اصلی ماجراست. در واقع خیلی از اتفاقاتی که برای شخصیت ها پیش می آید، و اساس تصمیم گیری.های کاری Cobb، به کیفیت همین رابطه وابسته است. جالب اینجاست که بعضی ها همین رابطه را هم کافی نمی دانند و نولان را متهم می کنند که در نمایش احساسات عاشقانه در فیلم هایش، کم می گذارد. شاید این حرف تا حدی در مورد بعضی دیگر از فیلم های نولان درست باشد، اما با این فیلم، نولان نهایت مفهوم عشق را به تصویر کشیده است. شاید بشود گفت که Inception.، جدای از تمام سکانس.های اکشن.ش، یکی از شاهکارهای سینمای عاشقانه به حساب می.آید. گرچه خط درام جاری در فیلم، هیچوقت به تراژدی تبدیل نمیشود، اما فیلم، نیازی هم به چنین کاری ندارد. همه چیز در همین حد هم گویاست.Mal مرده است. گفته می.شود Cobb او را کشته است و به همین دلیل هم تحت تعقیب است. اما او اتهامش را قبول ندارد. او برای Ariadne فاش می.کند که برای همسرش،. دنیای خیالات، جای واقعیت را گرفته و بعد از ترک رویای زندگی مشترک شان،. او نتوانسته با واقعیت “رویا بودن” هرآنچه که داشته اند کنار بیاید. بنابراین در تلاش برای بازگشت به دنیایی که او آن را واقعی می دانسته،. دست به خودکشی در واقعیت زده.

- به رویاهات نگاه کن…وقتی تو رویا هستی خیلی واقعی به نظر میان. اما وقتی بیدار میشی برات خیلی عجیب به نظر میرسن…
Inception لحظه های پرتنش زیاد دارد. کات های سریع بین سکانس.های تعقیب و گریز و آنهایی که بجز دیالوگ های پیچیده ، شامل چیز دیگری نمی.شوند، باعث شده اصولاً. تماشاگر فرصت کشیدن یک لحظه نفس راحت را هم پیدا نکند. این تنش، حتی تا آخرین ثانیه های فیلم هم وجود دارد و در واقع در انتهای فیلم به اوج می.رسد.
Cobb، توتم.ش را روی میز شروع به چرخاندن می.کند. چند ثانیه. می.گذرد و توتم همچنان در حال چرخیدن است…
سکانس پایانی، جایی که همه انتظار دارند فیلم به خوبی و خوشی تمام شود، به غافلگیرکننده ترین صحنه ی فیلم تبدیل می شود تا ثابت کند که فیلم هیچ جوری زیر بار کلیشه های هالیوودی نمی رود.
آیا
Cobb همچنان در رویاست؟ آیا کل فیلم، بخشی از رویای اوست؟ آیا توتم از چرخیدن باز می ایستاد اگر فیلم لحظه ای دیرتر تمام میشد؟…این سوالات، معمای بزرگی را پیش روی تماشاگر می گذارد تا همچنان در پایان فیلم، امکان دادن هیچ قطعیتی به آن وجود نداشته باشد.
INCEPTION از آن دسته فیلم.هاییست که هرچه زمان بیشتر از اکران آن بگذرد، بیشتر و بیشتر کشف میشود. داستان فیلم درباره ی لایه.های ذهنی افراد و سفر به درونی.ترین این لایه.هاست، اما لایه.بندی خود فیلم جذاب.تر است. داستان فیلم هرچه که باشد، در مدت ۲ ساعت و نیم تمام می.شود و سفر شخصیت.ها در این تو درتوی لایه.ها به پایان می.رسد، اما تحلیل فیلم، شخصیت.ها و روابط آنها، خیلی بیشتر از اینها برای تماشاگرانش زمان میبرد. اما هرچه باشد، فیلم، فیلم کریستوفر نولان است و هرچقدر برایش وقت بگذارید، ارزشش را دارد

نقد راجر ایبرت درباره فیلم سرآغازJuly 19, 2010
راجر ایبرت با دادن
۴ ستاره کامل به سرآغاز در نقدش نشان داده که فیلم را پسندیده است. او نقدش را چنین آغاز می‌کند: «گفته می‌شود که کریستوفر نولان ۱۰ سال برای نوشتن فیلمنامه سرآغاز وقت صرف کرده است. قهرمان فیلم یک معمار جوان را با واداشتنش به ساخت یک ماز آزمایش می‌کند، و نولان ما را با ماز خیره‌کننده خودش. ما باید به او اعتماد کنیم که می‌تواند ما را به درستی هدایت کند، چرا که در بسیاری از زمان فیلم ما گم شده‌ایم. نولان باید داستان را بارها بازنویسی کرده باشد.»سرآغاز داستان پیچیده‌ای دارد، ایبرت ضمن اشاره به این نکته، می‌نویسد: «داستان می‌تواند در چند جمله گفته شود، یا اصلا گفته نشود. این فیلم نسبت به اسپویلرها ایمن است: اگر بدانید چگونه تمام می‌شود، هیچ چیزی به دست نیاورده‌اید مگر این که بدانید چگونه داستان به آنجا می‌رسد؛ و دانستن این که چگونه به آنجا می‌رسد، باعث می‌شود سردرگم شوید. کل فیلم درباره این روند است، جنگ میان رویا و واقعیت، واقعیت آمیخته با رویا و رویاهایی بدون واقعیت. این یک شعبده‌بازی نفس‌گیر است. نولان ممکن است که نوشتن این داستان را در زمان ساخت Memento در سال ۲۰۰۰ شروع کرده باشد.»
ایبرت ادامه می‌دهد: «مثل قهرمان فیلم
Memento، بیننده سرآغاز در زمان و تجربیاتش غوطه‌ور است. ما هرگز نمی‌توانیم درباره ارتباط زمان رویا و زمان واقعیت کاملا مطمئن باشیم. قهرمان فیلم توضیح می‌دهد که شما هرگز نمی‌توانید آغاز یک رویا را به خاطر بیاورید، و رویاهایی که به نظر چند ساعت می‌رسند، ممکن است تنها زمان کوتاهی باشند. شما نمی‌دانید که چه زمانی دارید رویا می‌بینید؛ و اگر داخل رویای فرد دیگری باشید چطور؟ زمان رویای شما چگونه با او هماهنگ می‌شود؟ واقعا چقدر می‌دانید؟»داستان جدید و نوآورانه سرآغاز از نظر ایبرت از نقاط قوت آن است. وی نقدش را اینگونه به پایان می‌رساند: «این روزها اغلب فیلم‌ها به نظر می‌آید که از سطل زباله برگشته‌اند: دنباله‌ها، بازسازی‌ها و … اما سرآغاز کار سختی را انجام می‌دهد. سرآغاز کاملا اصل است. کریستوفر نولان بتمن را از نو ساخت، ولی این بار او چیزی را از نو نساخته و کار جدیدی بنا کرده است.»

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |